ألسَلَامُ عَلَیکَ یَا بَقِیَةَ اَللهِ فِی أرضِهِ
« یــــــــــــــــــــــا مــــــــــهـــــــــــــــــــدی"عج"»
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَك، فَاِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلَتُ عَنْ دينى»
"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"
« یــــــــــــــــــــــا مــــــــــهـــــــــــــــــــدی"عج"»
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَك، فَاِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلَتُ عَنْ دينى»
"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"
یقین چهار شعبه دارد:شوق٬ترس٬پرهیزکاری٬انتظار کشیدن.
کسیکه مشتاق بهشت باشد شهوات را فراموش می کند. کسیکه از آتش بترسد از کارهای حرام دوری می کند. کسیکه در مورد امور دنیا پرهیزکاری کند مصیبتها برایش سهل می شود. وکسیکه در انتظار مرگ باشد بسوی کارهای نیک می شتابد.
حضرت علی(ع)بعد از آنکه کلام جبرئیل را نقل کرد٬فرمود:ایمان بر چهار پایه بنا شده است:یقین٬صبر٬عدل٬جهاد.
وقتی این مرد از جا برخاست پیامبر(ص)فرمود:این جبرئیل بود.آمده بود تا دین شما را به شما یاد دهد. آنچه پیامبر(ص)میفرمود این مرد(جبرئیل)می گفت:صحیح است.از جمله پرسید:قیامت چه زمانی است؟حضرت فرمود:در این مورد کسی که از او می پرسی از سئوال کننده عالمتر نیست!(یعنی من هم نمیدانم).جبرئیل گفت:صحیح است.
سپس علی(ع)رو به آن مرد کرد وفرمود:هیچ میدانی که:جبرئیل بشکل آدمی خدمت پیامبر(ص)آمدوگفت: اسلام چیست؟آنحضرت پاسخ داد:اسلام عبارت است از:شهادت به یگانگی خداوند٬شهادت به اینکه حضرت محمد(ص)فرستاده اوست٬برپا داشتن نماز٬دادن زکات٬حج خانه خدا٬روزه ماه رمضان٬وغسل از جنابت.
پرسید:ایمان چیست؟فرمود:ایمان بخدا وملائکه وکتابها وپیامبران او٬به زندگی پس از مرگ٬به همه قضا وقدرهای خداوندچه خیر وچه شر٬چه گوارا وچه تلخ.
ابان از سلیم چنین نقل میکند:مردی به علی بن ابی طالب(ع) عرض کرد:یا امیرالمؤمنین٬درباره ایمان بفرما که غیر از تو از هیچکس در این باره سئوال نکنم.امام(ع)در جواب فرمود:مردی خدمت پیامبر(ص)شرفیاب شد وسئوالی مانند تو از آنحضرت پرسید وآنچه تو گفتی خدمت پیامبر(ص)عرض کرد و با پیامبر(ص)مشغول صحبت شدند٬بعد پیامبر(ص)به او فرمود:بنشین ومطمئن باش.
نـگیـن شــهـر کــربــلا
اگر حسیـن فاطـمه است
نقـش نگـینـش بـخـدا
اسـم امیــرعلقمـــه است
"یاصاحب الزّمان عجّل ظهورک"
. . . کسیکه مسئله ای را نمی داند وبرایش مورد اشکال است آنرا بما واگذار کند.وکسیکه بر نعمت خدا شکرگزاری میکند واز گناهان استغفار می کند دوستدار مطیعین خدا است٬وآنان را بر اطاعتشان ستایش میکند٬با گناهکاران روی دشمنی دارد وآنان را نکوهش میکند٬چنین کسی اگر مشکلات خود را از ما بپرسد جوابی کافی خواهد شنید.
کسیکه خداوند راه را به او نشناسانده دلیلی ندارد وباید دربارۀ آنچه نمیداند توقف کند ودست نگهدارد.ولذا خداوند بسبب جهلش او را عذاب نمی کند.اگر عمل نیک انجام دهد از او تشکر٬واگر نافرمانی کند مورد عذاب قرار می گیرد.پس هم میتواند اطاعت خدا و هم نافرمانی او کند.چگونه است که نمیتواند حق را بشناسد ولی میتواند در جهالت باقی بماند.چنین چیزی محال است! چنین چیزی جز به قضا وقدر خدا وعلم وکتاب (البته بدون اختیار)ممکن نیست(در روایت دیگرمیفرماید:چنین چیزی جز باکمک خداوند وعلم وکتابش(که بدون جبر است)ممکن نیست)زیرا اگر مجبورباشند معذورند ومورد ستایش قرار نمیگیرند.
گفتم:بنابراین شناخت ومعرفت از طرف خدا و اقرار از طرف بنده است!؟فرمود:معرفت از طرف خدا است با: خواستن از خدا٬وداشتن راهنما.و لکن اقرار نزد خداوند قبول کردن بنده است که به هر کس بخواهد اعطاء می کند."معرفت کار خدا در قلب انسان است ولی اقرار کار قلب از طرف خدا است و وسیله حفظ او و رحمتش است."
عرض کردم:یا امیرالمؤمنین٬منظور از ایمان و اسلام چیست؟فرمود:ایمان عبارت از اقرار به شناختن٬و اسلام همان چیزی است که به آن اقرار داری و تسلیم در مقابل جانشینان پیامبر واطاعت از آنها (ودر روایت دیگر:اسلام آنگاه گفته میشود که شما به آن مسائل اقرار کنی)پرسیدم:اقرار (تصدیق)بعد از شناختن است؟فرمود:کسیکه خداوند٬خود را وپیامبر و امامتش را به او وبشناساند بعد هم او اقرار به اطاعت او کند مؤمن است.
پرسیدم:آیا مؤمن عارف وطالب حق هم داخل آتش می شود؟ فرمود:نه.گفتم آیا کسیکه امامش را نمی شناسد داخل بهشت می شود؟ فرمود:نه. عرض کردم :آیا کافر یا مشرکی داخل بهشت میشود؟پاسخ داد:غیر از کافر کسی داخل آتش نمی شود مگر اینکه خدا بخواهد. پرسیدم: اگر کسی با ایمان وبا شناخت رهبر و امام و اطاعت از او با خدا ملاقات کند(بمیرد)اهل بهشت خواهد بود؟ فرمود:آری٬اگر هنگام مرگ از مؤمنینی باشد که خداوند می فرماید:(( "الذین آمنوا و عملوا الصالحات " و "الذین آمنوا وکانوا یتقون" و "الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم" ))یعنی:کسانی که ایمان آوردند وعمل صالح انجام دادند٬ کسانی که ایمان آوردندو تقوی پیشه کردند کسانی که ایمان آورده وایمانشان را با ظلم نپوشانده اند. عرض کردم:اگر این گروه خدا را با گناهان کبیره ملاقات کنند چگونه میشود؟ فرمود: اختیار با خدا است. اگر او را عذاب کند بسبب گناه خود او است و اگر از او درگذرد رحمت الهی او را فرا گرفته است.پرسیدم:آیا اورا به آتش می اندازند در حالیکه مؤمن است؟فرمود:آری٬باعث آتش گناه او است.چنین شخصی از مؤمنانی نیست که خداوند خود را صاحب اختیار آنان می داند زیرا آنانکه خداوند درباره شان فرموده "او ولی آنان است و ترسی بر آنان نیست وغمگین نمیشوند" مؤمنانی اند که پرهیزکار وعمل صالح کرده وایمانشان را با ظلم نپوشانده اند.
گفتا به علی٬ نبی که بختت یار است
گویم سخنی که فهم آن دشوار است
از پیــرو تــو کســی بـه دوزخ نــرود
از امـت مــن جهنـمـی بسیــار است
"یاصاحب الزّمان عجّل ظهورک"
از علی(ع)پرسیدند:کسیکه توقف کرده٬نه شماراپیشوا قرار میدهد ونه با شما دشمنی میکند٬نه بدگوئی از شما می کند و نه با شما دوستی دارد واز دشمنان شما دوری نمی کند.این شخص میگوید:نمیدانم کدام حق است.والبته راست هم میگوید.چنین شخصی چگونه است؟فرمود:این دسته از آن هفتاد وسه گروه نیستند.مقصود پیامبر(ص)از آن هفتاد وسه کسانی اند که بلند پروازی کرده وپرچمی برافراشته ونام خود را اشتهار می دهند ومردم را به دین خود دعوت میکنند.فقط یک گروه از آنها متدین بدین خدایند وهفتاد ودو دسته دین شیطانی دارند.وقبول آنرا بر عهده گرفته اند و از مخالفین دینشان دوری میجویند.
اما کسی که به یگانگی خدا اقرار میکند وبه پیامبر ایمان آورده واطلاعی هم از گمراهی دشمنان ما ندارد وچیزی هم بدستش نرسیده٬پرچمی هم در مقابل ما بر پا نکرده است٬نه چیزی را غیر از دین خدا حلال کرده ونه حرام کرده است٬آنچه در میان امت مورد اختلاف نیست گرفته باین عنوان که خدا بآن امر کرده است٬واز آنچه مورد اختلاف امت است ـــ که آیا خدا بآن امر کرده یا از آن نهی نموده ـــ خودداری وپرهیز میکندچیزی از طرف خود معین نمی کند نه آنرا حلال می داند ونه حرام و در واقع نمی داند٬وعلم آنچه مورد اشکال است به خدا واگذار میکند٬ چنین اشخاصی بین مؤمنین ومشرکین قرار دارند.اینان بیشتر مردم وقسمت اعظم آنانرا تشکیل می دهند.اینان اهل حساب وترازوی الهی واصحاب اعرافند.اینان جهنمی هایی اند که انبیاءوملائکه ومؤمنان در مورد آنان شفاعت می کنند تا از آتش رهایی می یابند.و برای همین است که "جهنمیون" نام دارند. لکن مؤمنان نجات پیدا کرده بدون حساب وارد بهشت میشوند.آری٬حساب کشیدن از آنِ اصحاب این صفات است که بین مؤمنان و مشرکانند قلبشان به اسلام انس دارد ومرتکب گناه هم شده اند.کسانی اند که اعمالشان مخلوط از نیک وبد است.مستضعفینی اند که چاره ای نمی یابند وبه هیچ راهی هدایت نمیشوند.از طرفی حیله کفر وشرک را ندارند ونمی توانند پرچمی بیافرازند.راهی بسوی مؤمن بودن وشناخت ندارند.اینان اصحاب اعرافند.این گروهند که خواست خداوند دربارۀ آنان جاری میشود:اگر کسی از آنان را داخل آتش کند بسبب گناه خود اوست.واگر از گناه او درگذرد رحمت خدا بر وی شامل شده است.
تنها این یک گروه از میان هفتاد وسه فرقه اند که از آتش جهنم٬و از فتنه وگمراهی وشک نجات پیدا میکنند.اینان سزاوار بهشتند.این گروه در دسته ای هفتاد هزار نفری بدون حساب داخل بهشت می شوند وتمام آن هفتاد ودو گروه دینشان غیر دین حق است وآنان در یاری دین شیطان می کوشند٬دینشان را از شیطان و نزدیکانش گرفته اند.این گروهها دشمنان خدا ورسول ودشمن مومنانند.اینها هم بدون حساب به آتش برده میشوند.از خدا وپیامبر بیزارند وشرک وکفر نسبت به خدا روا می دارند. آنان غیر خدا را می پرستند بطوریکه حتی آنها هم نمیدانند وگمان می کنند عمل نیک انجام می دهند.روز قیامت می گویند:پروردگارا٬بخودت قسم ما مشرک نبودیم.آنروز برای خدا قسم یاد میکنند همانطور که برای شما قسم میخورند.آنان گمان میکنند بر پایه ای استوار قرار دارند ولی بدانید که دروغ می گویند.
من وجانشینان بعد از من تا روز قیامت هدایت کنندگان هدایت شده ایم.که خداوند نام مارا همراه نام خود وپیامبرش در بسیاری از آیه های قرآن ذکر کرده است.خداوند ما را پاک ومعصوم قرار داده است.ما را شاهد بر مردم وبرهان خود در زمین٬خزانه داران علم ومعادن حکمتش وبیان کنندگان وحی قرار داده است.ما را همراه قرآن وقرآن را همراه ما قرار داده.نه ما از قرآن جدا میشویم ونه قرآن از ما جدا میشود تا بر سر حوض کوثر خدمت پیامبر برسیم همچنانکه پیامبر(ص)هم فرموده است.
. . . آن گروهی که نجات پیدا میکنند گروهی هدایت شده٬مومن٬مسلم٬برخوردار ودارای رشداند.شیعه کسی است که به من(حضرت علی"ع") ایمان داشته باشد وتسلیم دستورات من وفرمانبردار من باشد.از دشمنان من دوری کند.دوستدار من ودشمن دشمنان من است.شیعه آن است که حقوق من وپیشوائی من و وجوب اطاعت مرا از کتاب خدا وسنت پیامبر(ص)فهمیده است.هیچگاه از عقیده اش برنگشته وشبهه ای برایش ایجاد نمیشود زیرا خداوند قلب او را با شناخت حق ما روشن کرده است وفضیلت ما را به او فهمانده والهام نموده است.از ناصیه(موی جلوی پیشانی)او گرفته وبه گروه شیعیان داخل کرده است تا قلب او آرام بگیرد وبطوری برایش یقین حاصل شود که هیچ شکی همراه آن نباشد.
سلیم میگوید:از علی بن ابی طالب(ع)شنیدم که میفرمود:که این امت بر هفتاد و سه گروه تقسیم میشوند.هفتاد ودو گروه در آتش اند وفقط یک گروه به بهشت راه می یابند.سیزده گروه از هفتاد وسه گروه به محبت داشتن ما نسبت داده میشوند که یکی از آنها در بهشت و دوازده فرقه باقی در آتش اند.
قَالَ اَللهُ عَزَّوَجَلِ:
اِنَّمَایُرِیِدُاَللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَیُطَهِّرَکُم تَطهِرَآ
جزاین نیست که خواهدخدا دور کند ازشما چرک(پلیدی)را ای اهل خانه وپاک سازدشما راپاک ساختنی.
"یاصاحب الزّمان عجّل ظهورک"
ابان میگوید:به حسن بصری گفتم:ای اباسعید٬پناه بر خدا از آنچه درباره علی(ع)روایت می کنی وآنچه درباره علی(ع)از تو شنیده ام!!حسن بصری در پاسخ گفت:برادرم٬با اینکار خون خود را از شر جباران ستمگر(که لعنت خدا بر آنان باد)حفظ می کنم.برادر عزیز٬اگر چنین نکنم چوب بر سرم بلند می کنند.آنچه شنیده ای من میگویم وحرفهایم به آنان می رسد ودست از من بر میدارند.مراد من از بغض علی٬غیر علی ابن ابی طالب است ولی آنان گمان می کنند که من با اهل ببیت رابطه ای ندارم٬خداوند می فرماید:«ادفع بالتی هی احسن السیئه»یعنی:"ضررها را با سبکترین بدی ها دفع کن"یعنی از راه تقیه.
ابان میگوید:از حسن بصری پرسیدم:بعداز علی(ع)چه کسی برترین امت است؟گفت:همسرو دو فرزندش پرسیدم:بعد از آنها چه کسی؟گفت:بعد از آنها جعفر وحمزه.اصحاب کساءکسانی اند که آیه تطهیر درباره آنان نازل شده است.در آن عبا٬پیامبر٬خود وعلی وفاطمه وحسن وحسین را جمع کرد وفرمود:این ها٬مورد اعتماد من٬وعترتم از اهل بیتم هستند.پروردگار هم پلیدی را از آنان دور کرد وآنان را پاکیزه نمود.
در این هنگام ام سلمه به پیامبر گفت:اجازه فرما من هم همراه تو زیر عبا باشم.پیامبر(ص)فرمود:ای ام سلمه٬تونیکوکاری وتا آخر عمر چنین خواهی بود٬لکن این آیه درباره من واینها نازل شده است.
(ابان می گوید این حدیث را برای حسن بصری ازقول ابوذر نقل کردم)او گفت:سلیم وابوذر راست گفته اند. علی بن ابی طالب دارای سبقت در دین٬برتری در علم وحکمت وفقه ونظریه وصحت٬صاحب فضیلت ووسعت در دانش ومزاج است.از جهت اقوام و دامادی٬بزرگی٬شجاعت٬کارزار٬بخشش٬نفع رسانی بمردم٬علم بقضاوت٬خویشاوندی و گرفتاری از همه بالاتر است.علی(ع)در همه امورش در مرتبه عالی است. رحمت وصلوات خدا براو باد.سپس حسن بصری گریست بطوریکه محاسنش تر شد. گفتم:ای اباسعید(حسن بصری)آیا وقتی نام کسی غیر از پیامبر برده شود میگوئی"صلی الله علیه وآله وسلم"؟پاسخ داد:وقتی نام مسلمین را بردی٬طلب رحمت برای آنان کن٬وصلوات بر محمدوآل محمد بفرست.وبدانکه علی(ع)بهترین آل محمد است. گفتم:ای اباسعید!از حمزه وجعفر وفاطمه وحسن وحسین هم بالاتر است؟گفت:آری٬بخدا قسم از آنان همبالاتر است وکسی در برتری او شک ندارد.به او گفتم:از کجا میگوئی؟جواب داد:چون شرک وکفروپرستش بت وخوردن شراب بر او راه پیدا نکرده است.علی(ع)از همه آنها برتر است بسبب:
۱)پیشی اسلام او.
۲)علم او به کتاب خدا وسنت پیامبر(ص).
۳)ونیزپیامبر(ص)به فاطمه(ع)فرمود:همسر تو بهترین فرد امت است واگر بهتر از او کسی بود می بایست پیامبر او را استثناءمیکرد.
۴)پیامبر در میان اصحابش عقد برادری برقرار کردوعلی(ع)را به برادری خود برگزید.همانطورکه خود پیامبر از همه برتر بود بهترین برادر را هم انتخاب کرد.
۵)پیامبر(ص)او را در روز غدیر خم منصوب نمودو همان ولایتی را که خود واجب کرده بود برای علی(ع)هم واجب نمود.
۶)رسول اکرم به علی(ع)فرمود:نسبت تو به من همچون هارون نسبت موسی است واین کلام را درباره هیچیک از اهل بیتش وامتش نفرموده است.
برای علی(ع)سوابق دیگری نیز هست که هیچیک از مردم دارای آن صفات نیستند.
سلیم میگوید:ابوذر وسلمان ومقداد برای من روایت کردند٬سپس این حدیث را از علی(ع)هم شنیدم: روزی٬مردی به علی(ع)فخر کرد٬پیامبر(ص)به علی(ع)فرمود:برادرم٬تو فخر کن بتمام عرب چون تو از جهت پسرعمو وپدر وبرادر وروحیه ونسب وهمسر وفرزند وعمو بر همه آنان برتری داری.وهمچنین٬رنج ومشقت تو بجان ومالت بزرگتر ٬حلم وحوصله وعلم تو بیشتر از آنها است.تو به خواندن کتاب خدا آشنا تر و به سنت های خدا داناتر از آنهائی٬دل تو شجاعتر ودست تو بخشنده تر٬وبدنیا بی میل تر در کوشش واجتهاد سخت تر اخلاقت نیکوتر٬زبانت راستگوتر٬محبت تو بخدا ومن زیادتر از آنهاست.
تو بعد از من٬سی سال زندگی خواهی کرد.خدا را عبادت میکنی٬وظلم قریش را می بینی در راه خدا٬اگر یارانی داشتی باناکثین(پیمان شکنان)وقاسطین(تجاوزکاران)ومارقین(بسرعت ازدین بیرون شدگان)از این امت بر سر تأویل قرآن جنگ میکنی همانطوری که بر سر تنزیل قرآن جنگ کردی٬تو شهید کشته می شوی ومحاسنت از خون سرت رنگین می شود.قاتل تو در دشمنی خداوند و دوری از او همچون پی کننده ناقه صالح است وهمچون قاتل یحیی بن زکریا وفرعون ذوالاوتاد(صاحب میخها)است.
سلیم از سلمان فارسی چنین نقل میکند:وقتی روز قیامت می شود٬ابلیس را با افساری از آتش مهار کرده ومی آورند وبار بر دوشی را نیز می آورند که با دو مهار آتشین افسار کرده اند.ابلیس بسوی او میرود(۱) و نعره ای میکشد ومیگوید:مادر مرگت را ببیند٬تو کیستی؟من که اولین وآخرین را گمراه وگرفتار کردم با یک افسار مهار شده ام و لکن ترا با دو افسار در بند کشیده اند؟ می گوید:من کسی هستم که امر کردی و من از تو اطاعت کردم وخدا امر کرد وسرپیچی کردم.
(۱).در این حدیث طبق روایات مقصوداز او "عمربن الخطاب" است.

توحیـــــــد لااله الاالله است
اسـلام محمداًرسول الله است
بــــاایــــــن دوسـخــــــــن کســــــی بــجــــائـــــــی نـــرسیـــــــــد
چـــــــون رمـــــزســـخــــــن علـــــی ولـــــــیّ الــلــــــّه اســــــــت

"یـــــــــــاصــــــــــاحـــــــــب الـــــــــــــــزمــــــــــــــان عـــــــــــــجّـــــــــــــــــــــل ظهــــــــــــــورک"
سلمان می گوید:علی(ع)فرمود:همه مردم بعد از پیامبر(ص) از دین برگشتند بجز چهار نفر.مردم بعد از پیامبر(ص)دو دسته میشوند:یکدسته بمنزله هارون وپیروانش٬ودیگری بمنزله گوساله وپیروانش.علی(ع) شبیه هارون است٬عتیق(ابوبکر)شبیه گوساله وعمر شبیه سامری اند....وشنیدم از رسول الله(ص)که میفرمود:گروهی از اصحابم که از اشراف وصاحبان منزلت ومقام از ناحیه من هستند روز قیامت می آیند تا ازصراط بگذرند.در این هنگام من آنها را میبینم ومیشناسم٬آنها نیز مرا می بینند ومی شناسند٬ونزد من اضطراب پیدا میکنند.در این هنگام میگویم: پروردگارا ! اینها اصحاب من اند! جواب می آید:نمیدانی اینها بعد از تو چه کردند.همه اینها وقتی از تو دور شدند به عقب برگشتند واز اسلام رو گردان شدند.من هم میگویم:از رحمت خدا دور باشند.
... واز پیامبر(ص)شنیدم که فرمود:امت من٬سنت و رویه بنی اسرائیل را قدم به قدم ومقداربمقدار و وجب بوجب وذراع بذراع وباع بباع(بقدرطول دست)انجام می دهند.بطوریکه اگر داخل لانه حیوانی بشوند امت من نیزبآن داخل می شوند.تورات وقرآن رایک فرشته در ورقی با یک قلم نوشته است و رویه ها وسنت ها وامثال آنها مساوی است!.
عثمان گفت:یااباالحسن٬آیا نزد تو و این اصحاب راجع به من حدیثی هست؟.علی (ع) فرمود: آری٬ از رسولخدا(ص)شنیدم ترا لعن کرد وطلب آمرزش نکرد پس از لعن کردن عثمان خشمگین شدوگفت:من باتو کاری ندارم٬ولکن تو مرا در زمان پیامبر(ص)وبعد از او رها نمیکنی!علی(ع)فرمود:آری خداوند بینی ترا بزمین بمالد.
عثمان گفت:قسم بخدا ٬از رسولخدا(ص)شنیدم که فرمود:زبیر از اسلام برمیگردد وکشته میشود. سلمان میگوید:علی(ع)آهسته بمن فرمود:عثمان راست میگوید٬وقضیه اش این است که بعد از قتل عثمان زبیر با من بیعت میکند٬وبعد بیعت مرا میکشند ومرتد کشته میشود!.
علی(ع)فرمود:من فقط یک کلام دارم:ای چهارنفر(سلمان٬ابوذر٬مقداد٬زبیر)شما رابخدامتذکرمیشوم ـــ و سپس روبه آنان کرد وفرمود:از پیامبر(ص)شنیدم که میفرمود:تابوتی(جایگاهی)از آتش وجود داردکه دوازده نفر درآنند:شش نفر ازپیشینیان وشش نفر از آیندگان.این تابوت٬درچاهی درعمق جهنم واقع شده که در تابوت قفل شده ای است.بر درآن چاه تخته سنگی است.هنگامی که خداوند اراده میکند دوزخ راشعله ور کند این سنگ بزرگ سخت را از روی این چاه برمیدارد واز شعله وحرارت این چاه جهنم شعله ورمیشود. علی(ع)در ادامه سخنانش فرمود:ازپیامبر(ص)پرسیدم:پیشینیان کیانند؟فرمود:پیشینیان عبارتند از:
۱)قابیل پسرآدم(ع)که برادرش هابیل را کشت.
۲)فرعون فراعنه(بزرگ سلاطین سرکش مصر).
۳)کسیکه دربارۀ خدا باحضرت ابراهیم(ع)بحث کرد.
۴)دو نفر ازبنی اسرائیل که کتابشان راتغییر دادند وسنتشان را زیرورو کردندکه یکی ازآنها هود ازیهود ودیگری نصر ازنصاری بود.
۵)آنکه ناقه صالح را پی کرد.
۶)قاتل یحیی بن زکریا.
وشش نفر از آیندگان عبارتند از:دجال٬واین پنج نفر اصحاب صحیفه ونامه مکتوب وجبت وطاغوت آنها که بصحیفه ونوشته شان عهدکردند٬وبر دشمنی تو(که برادرمنی)پیمان بستند.بعدمن٬فلان وفلان تظاهر میکنند.وپیامبر(ص)نام اشخاص را برد ویکی یکی شمرد.سلمان میگوید:ماگفتیم:راست گفتی(یاعلی)٬ گواهی میدهیم که ماهم این کلماترا ازپیامبر(ص)شنیدیم.
در این هنگام علی(ع)به عمر فرمود:ای پسرصهاک٬آیاما درخلافت حقی نداریم وخلافت از آن تو وفرزند "مگس خوار"است؟!.عمرگفت:ای اباالحسن٬حال که بیعت کردی دست بردار.تودۀ مردم به رفیق من رضایت دادند٬وبه خلافت توراضی نشدند.گناه من چیست؟ علی(ع)فرمود:ولی خدا وپیامبرش جز به خلافت من راضی نیستند."به تو ورفیقت وآنانکه دنبال شماوهمدست شمایند٬مژده غضب وعذاب وخواری خدامیدهم"وای برتو ای پسرخطاب!ای کاش میفهمیدی ازچه خارج وبه چه داخل شده ای.وچه ضرری به خود ورفیقت زده ای؟!. ابوبکر گفت:ای عمر٬حال که با ما بیعت کرد واز شراو وجرئت وسروصدایش آسوده شدیم بگذار هرچه میخواهد بگوید.
ابوذر ومقداد بدون هیچ گفتگوئی بیعت کردند.عمر که این حالت رادید(خطاب به ابوذر)گفت:آیا دست برنمیداری همانطورکه دو رفیقت سکوت کردند.تو٬نه بیش از ایندو دوستدار این خاندان هستی ونه بیش از آنها به حق آنان عظمت قائلی٬مگر نمی بینی که دست برداشتند وبیعت کردند؟
ابوذر گفت:ای عمر٬ما را به آل محمد(ص) وتعظیم آنها مسخره میکنی؟!خدا لعنت کند٬همچنانکه کرده است٬هرکس که با آنان روی دشمنی داشته باشد وبه آنان دروغ ببندد وحق شان را پایمال کند ومردم را بر آنان مسلط کند واین امت را به عقب برگرداند.عمر گفت:آمین٬خدا لعنت کند هر که حق آنان را پایمال کند٬بخدا قسم آنها حقی از خلافت ندارند وخواسته آنها ومردم درباره خلافت یکسان است.ابوذر گفت:پس چرا در مخاصمه با انصار٬بحق آنان ودلیلشان استدلال کردید؟.
سلیم بن قیس می گوید:از سلمان پرسیدم:آیا با ابوبکربیعت کردی وچیزی نگفتی؟سلمان پاسخ داد:بعد از بیعت چنین گفتم:تا اخر روزگار بدبختی خود را خریدید.هیچ می دانید چه ضرری به خود زده اید.کاری انجام دادید واشتباه کردید.سنت و روش پیشینیان خود را که افتراق واختلاف بود عملی کردید واز رویـه پیامبر(ص)سرپیچی کردید.خلافت را از معدن آن واهل آن خارج کردید.
عمرگفت:ای سلمان٬حال که رفیقت علی(ع)بیعت کرد وتو نیزبیعت کردی هرچه می خواهی بگو وآنچه میخواهی بکن.رفیقت هم آنچه میخواهد بگوید.سلمان میگوید گفتم:از پیامبر(ص)شنیدم که میفرمود:گناه امتش تا روز قیامت وعذاب همه آنها به گردن تو ورفیقت(ابوبکر)است که با اوبیعت کردم.عمر جواب داد هرچه میخواهی بگو٬بالاخره بیعت کردی وخدا چشمت را با بدست گرفتن علی خلافت را٬روشن نساخت.گفتم شهادت میدهم که من در بعضی از کتابهای آسمانی خوانده ام که تو ـــ با اسم ونسب وصفاتت ـــ دری از درهای جهنم هستی. عمر گفت:آنچه میخواهی بگو!آیا خداوندخلافت را از اهل بیتی که آنان را درمقابل خدا رؤسای خود حساب میکردید نگرفت؟!.
گفتم:شهادت میدهم که من ازپیامبر(ص)دربارۀ این آیه ((یومئذلایعذب عذابا به احد ولا یوثق وثاقه احد)) (یعنی در این روز هیچکس مانند"او"عذاب نمیشودوهیچکس مانند"او"دربند کشیده نمی شود) سئوال کردم. آنحضرت فرمود:مقصود تو"عمــــــــــر"هستی.
عمرگفت ساکت شو!خدا صدایت را کوتاه کند.ای غلام٬ای پسر بدگفتار! در این هنگام علی(ع)رو به من کرد وگفت:ترا قسم میدهم که ساکت باشی!سلمان میگوید:بخدا قسم٬اگر علی(ع)مرا به سکوت امرنمیکرد آنچه در قرآن درباره اش نازل شده بود وآنچه از پیامبر(ص)دربارۀ عمر ورفیقش شنیده بودم بازگو میکردم.عمر که سکوت مرا دید گفت:تو مطیع وتسلیم علی هستی.
زبیر از همه ما شدیدتر صحبت می کرد.او بعداز بیعت گفت:ای پسر صهاک٬بخدا قسم اگر این طاغیان که به کمک تو آمده اند نبودنند جرئت نمی کردی بمن نزدیک شوی درحالیکه شمشیر در دستم باشد٬زیرا من ترس وپستی ترا خوب می دانم٬ولی طاغیانی یافته ای که با آنها خود را تقویت کرده وغالب شده ای. عمر غضبناک شد وگفت:چرا نام"صهاک"را می بری؟زبیر جواب داد:مگر"صهاک"کیست وچرا نامش را نبرم؟ "صهاک"زناکاری بود٬آیا اینرا انکار می کنی؟آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جدت "نفیل"با او زنا کردو پدرت"خطاب"متولد شد؟عبدالمطلب هم او را به جدت که با او زنا کرده بود بخشید.پس پدرت"خطاب" غلام جد من و فرزند زناکاری است!در این هنگام٬ابوبکر میانجیگری نمود وآنها را از یکدیگر جدا نمود.
سلمان میگوید:سپس مرا گرفتند وچنان بر گردنم زدند که مانند غده ای باد کرد.بعد دستم را گرفتند و به اجبار بیعت نمودم.بعد هم ابوذر ومقداد بزور بیعت کردند.وهیچکس جز علی(ع) وما چهار نفر به اجبار بیعت نکرد.
به زبیر گفتند:بیعت کن.ولی اوممانعت کرد!در این هنگام عمر وخالد ومغیره همراه عده ای به وی حمله ورشدند وشمشیرش را گرفتند وآنقدر بر زمین زدند تاشکست وشمشیرش را از غلاف بیرون آوردند.زبیر٬در حالیکه عمر برسینه اش نشسته بود گفت:ای پسر صهاک٬بخدا اگر شمشیرم در دستم بود ترا از من دور می کرد.وسپس بیعت نمود.
سپس عمر گفت:برخیز ای پسر ابی طالب! وبیعت کن٬علی(ع)فرمود:اگر نکنم چه میکنید؟عمر پاسخ داد: بخدا قسم گردنت رامیزنم!(وعلی"ع"سه باراین سؤال راتکرار کردتاحجت رابرآنان تمام کند.)وبعد دستش راـ درحالیکه کف دست رابسته بود ـ دراز کرد.ابوبکر هم دست به دست او زد وبه همین مقدار کفایت کرد. علی(ع)قبل از اینکه بیعت کند ـ در حالیکه ریسمان به گردنش بود ـ خطاب به پیامبر ندا کرد:ای پسر مادرم! "این قوم مرا خوار کردند وچیزی نمانده بود که مرا بکشند."
ام ایمن پرستارپیامبر پیش آمد وگفت:ای ابوبکر٬چه زود حسد و دوروئی خود را ظاهرکردید!عمر دستور داد تا او را از مسجد خارج کنندو گفت:ما با زنان کاری نداریم!.
بریده اسلمی برخاست وگفت:آیا به برادر پیامبر وپدر وفرزندانش حمله میکنی؟در حالیکه توهمان کسی هستی که٬از میان قریش٬شما راخوب میشناسیم.آیاشما همان دو نفری نیستیدکه پیامبر(ص)به شما فرمود:خدمت علی(ع)بروید وبه ریاست او بر مؤمنین سر تسلیم فرود آورید٬شما در جواب گفتید:آیادستور خدا ورسول است؟آنحضرت هم فرمودآری.ابوبکر جواب داد:آری همانطوراست٬لکن بعداز این فرمود:پیامبری وخلافت برای اهل بیت جمع نمی شود.بریده اسلمی هم گفت:بخدا قسم پیامبر(ص)اینرانفرموده است. بخداقسم درشهری که تو امیر آن باشی سکونت نمی کنم.عمر دستور دادتا او را هم زدندوبیرون کردند.
عمر ازجا بلند شد ودرحالیکه ابوبکر روی منبر نشسته بودبه وی گفت:چرا روی منبر نشسته ای ای وای واین مرد(علی(ع)٬)نشسته وبا تو روی مخالفت دارد٬برنمیخیزد تا با تو بیعت کند؟آیا دستور نمی دهی تا گردنش زده شود؟!
امام حسن وامام حسین(ع)هم ایستاده بودند٬باشنیدن این سخن شروع به گریه کردند.علی(ع)آندو رابه سینه چسبانیدوفرمود:گریه نکنید ایندو(ابوبکروعمر)نمی توانند پدرتان را بکشند.
آتش زدند گر بر در سرایم
من یاد خیمه های کربلایم
"یاصاحب الزمان عجّل ظهورک"
مقداد ازجا برخاست وگفت:یا علی٬چه دستور میفرمائی؟بخدا قسم اگر فرمان دهی شمشیر میکشم و اگربفرمائی دست نگهمیدارم.علی(ع)فرمود:ای مقداد٬دست نگه دار وبیاد عهد پیامبر و وصیت او باش!
سلمان میگوید:من نیز برخاستم وچنین گفتم:قسم بآنکه جانم بدست اوست اگرمیدانستم که میتوانم ظلمی را دفع کنم یا دین خدا را عزت بخشم٬شمشیر بر دوش می گرفتم وقدم به قدم جنگ میکردم.آیا به برادر پیامبر(ص)و وصی وخلیفه او درمیان امت وپدرفرزندان پیامبر(ص)حمله می کنید؟!منتظر بلا باشیدو در امید خوشی نباشید!.
ابوذر ازجا بلند شدوگفت:ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر مانده وبه سبب گناهانتان خوار شده اید٬خداوندمیفرماید:«ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین ذریة بعضهامن بعض والله سمیع علیم»(پروردگار٬آدم ونوح وآل ابراهیم وآل عمران را برعالمیان برگزید.نسلهائی که بعضی ازبعض دیگر هستند٬وخداوند شنونده ودانا است).آل محمد(ص)از آخرین نسلهای نوح اندوآل ابراهیم از نسل ابراهیم هم اینانندبرگزیده فرزندان اسماعیل وعترت پیامبر(ص)یعنی همان اهل بیت او جایگاه پیامبری ومحل رفت وآمدملائکه هستند.آنان همچون آسمانی بلندو کوههایی استوار همچون کعبه پوشیده وچشمه زلال وستارگان راهنما ودرختی مبارک که نورش روشنی میدهند وماده روشنی اش پر برکت است.محمد(ص)خاتم پیامبران وآقای فرزندان آدم٬وعلی وصی اوصیاءوامام پرهیزکاران وپیشوای غرالمحجلین(نشانداران نورانی)است.اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی محمد(ص)و وارث علم او.ازطرف خدا٬حکومت او برمردم ازخود آنان بیشتراستهمانگونه که خداوندمی فرماید:«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم وازواجه امهاتهم واولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله»(پیامبربرمؤمنین٬ازخود آنها بیشتر حکومت داردوهمسرانش مادر مؤمنین اند و نزدیکان بعضی بربعض دیگردرکتاب خدامقدم اند)پس (طبق گفته خداوند)آنکه خدا مقدم کرده مقدم وآنکه خدا مؤخر داشته مؤخر بدارید٬و ولایت و وراثت پیامبر را به کسی که خداوند قرار داده واگذار کنید.
و اما جواب دروغی که به پیامبر(ص)نسبت دادی٬کلام خداوند است که میفرماید:"آیا بر چیزی که خداوند بر آنان از خویش عطا کرده حسادت میکنید٬ما به آل ابراهیم کتاب وحکمت وریاست عظیمی دادیم."کتاب یعنی پیامبری٬حکمت یعنی سنت٬ریاست یعنی خلافت٬وآل ابراهیم ما هستیم."
علی(ع)فرمود:وفا نمودید به طوماری که درخانه کعبه امضاءکرده بودید درباره اینکه:اگر خداوند محمد را بقتل رساند(!)یا مرد خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.ابوبکر گفت:ازکجا می دانی؟ما اطلاعی به تو نداده بودیم!امام(ع)فرمود:ای زبیر و ای سلمان وای ابوذر وای مقداد٬شما رابه خدا قسم میدهم که به سئوال من پاسخ دهید:آیا شما از پیامبر نشنیدید که میفرمود:فلانی وفلانی(همه این پنج نفرراپیامبر نام برد)در میان خود طوماری نوشته اند ودرآن همپیمان شده اند وبر نقشه خود معاهده کرده اند؟.
جواب دادند:آری٬ما از پیامبر این کلام را شنیدیم که میفرمود:هم عهد وپیمان شده اند تا نقشه خود را پیاده کنند وطوماری نوشته اندکه اگر کشته شدند یا مردم خلافت را ازتو ای علی بگیرند.تو هم به پیامبر عرض کردی:چه دستوری دارید تا هنگام اجرای نقشه٬آنرا انجام دهم؟پیامبر فرمود:اگر یارانی پیداکردی با آنها جنگ کن وآنان را طرد کن واگر یاری پیدا نکردی بیعت کن و خونت را حفظ کن.علی(ع)فرمود:بخدا قسم٬اگر آن چهل نفری که با من بیعت کردند بعهدشان وفا دار بودند٬ با شما٬در راه خدا٬به جهاد برمی خاستم٬اینرا هم بدانید که بخدا قسم خلافت به هیچیک از نسلهای شما تا روز قیامت نخواهد رسید!!.
ابوبکر٬از ترس اینکه مبادا علی(ع)را یاری کنند او را کناربزنند٬جلوتر از مردم گفت:هر چه فرمودید حق است٬باگوشهای خود شنیده و در قلبهایمان جاداده ایم٬ولی بعداز آن از پیامبر(ص)شنیدیم که فرمود:ما خانواده ای هستیم که خداوند مارا برگزیده وگرامی داشته وآخرت را برای مابدنیا ترجیح داده است٬وبرای ما اهل بیت نبوت وخلافت راجمع نمی کند.
علی(ع)فرمود:آیا کسی از اصحاب پیامبر(ص)با تو بود که شهادت بدهد؟عمر برخاست وبا اشاره به ابوبکر٬ گفت:خلیفه رسول الله راست میگوید٬من این کلام را همانطورکه ابوبکر گفت از پیامبر شنیدم.بعد از عمر٬ابوعبیده٬سالم غلام ابی حذیفه٬ومعاذبن جبل گفتند:ما هم این کلام را از پیامبر(ص) شنیدیم.
سلمان گفت:وقتی امیرالمؤمنین(ع)نزد ابوبکر رسید٬عمر با فریاداهانت آمیزی گفت:بیعت کن واز این سخنان باطل درگذر! علی(ع)فرمود:اگربیعت نکنم چه خواهید کرد؟گفتند:ترا باذلت وخواری می کشیم!!... علی(ع)فرمود:باکشتن من٬بندۀ خدا وبرادر رسول خدا را کشته اید.ابوبکر درجواب گفت:بندۀ خدا بودن را قبول داریم واما اینکه خود رابرادر رسول خدا خواندی قبول نداریم.علی(ع)فرمود:آیا انکار میکنید که پیامبر(ص)مرا به برادری خویش برگزید؟ ابوبکرگفت:صحیح است واین را سه مرتبه تکرار کرد.سپس علی(ع)رو به مردم کرد وفرمود:ای مسلمانان٬ای مهاجرین وانصار٬شما را بخدا قسم میدهم آیا نشنیدید در روز غدیرخم (۱)پیامبر(ص)اینچنین فرمود(در اینجا علی(ع)آنچه پیامبر در روزغدیر فرموده بود ذکر کرد)؟.همه در جواب علی(ع)گفتند:بلی شنیدیم!.
(۱)برای مطالعه متن خطبه غدیر روی لینک غدیرخم کلیک نمائید.
اول فـــدائی راه ولایت
بین دیوارودرشداین جنایت
شدکشته زهـــرا
ام ابیـــــــــــها
"یاصاحب الزمان عجل ظهورک"
واما نتیجۀ زدن قنفذبه فاطمه(ع):وقتی فاطمه(ع)خود رامیان قنفذ وشوهرش قرار داد وقنفذ باشلاق برآن حضرت زد٬ عمرکسی را نزدقنفذ فرستاد وگفت:اگرفاطمه بین تو وعلی فاصله شد اورا بزن!
قنفذ٬فاطمه(ع)را پشت لنگه درب قرار داد و در را فشار داد واستخوان پهلوی فاطمه(ع)را شکست٬وطفلی که در رحم داشت سقط کرد وهمواره دربستر بیماری بود تا ازهمان بیماری شهیده شد.
در این حال٬علی(ع)میفرمود:بخدا قسم٬اگر شمشیرم بدستم بود میفهمیدید که شما هیچگاه بچنین کاری دست نمی یافتید.قسم بخدا٬از جهاد خودرا منع نمیکنم.اگرچهل نفر مرا یاری میکردند جمعیت شما راپراکنده میکردم. "لعنت خدا برکسانی که بامن بیعت کردند وسپس مرا خوار وتنها گذاشتند". وقتی ابوبکرچشمش به علی(ع)افتاد فریاد کرد:علی را رها کنید!
علی(ع)فرمود:ای ابابکر٬چقدر زود بر رسول الله(ص)طغیان کردی!توبه کدام حق وبا چه مقامی مردم را به بیعت خود دعوت کردی؟! آیا تو دیروزبه امر رسول(ص) با من دست بیعت ندادی؟!.
سلیم گوید:ازسلمان پرسیدم:آیا بدون اجازه بخانه فاطمه(ع)داخل شدند؟پاسخ داد:آری٬والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه(ع)پوششی نداشت و فاطمه(ع)با صدای بلند فریاد زد:پدرم٬یارسول الله!ابوبکر وعمر٬بعد از تو ودور از چشمانت٬باتو و بازماندگانت بدرفتاری کردند.
سلمان میگوید:ابوبکر واطرافیانش رادیدم که گریه می کنند وجز عمر وخالد ومغیره همه گریان بودند.وعمر می گفت:ما را با زنها وراء ایشان کاری نیست!؟علی را به ابوبکر برسانید تا بیعت کند.
سپس بعضی دست به شمشیرهایشان بردند وبالاخره اطراف علی(ع)را گرفتند وریسمان بگردن آنحضرت انداختند؟!هنگامی که امیرالمؤمنین(ع)را ازخانه بطرف مسجدمی کشاندند...فاطمه(ع)جلو آمدو خود را بین علی(ع)وآنها فاصله قرارداد ومانع شد.
قنفذ ملعون چنان تازیانه به فاطمه(ع)زد که اثر آن تازیانه پس ازمرگ فاطمه(ع)همچون بازو بندی در بازوی اوباقی بود.لعنت خدا بر قنفذ باد.
سپس علی(ع)را بازور وکشان کشان نزد ابوبکر آوردند درحالیکه عمر٬با شمشیربالای سرش ایستاده بود وخالدبن ولید وابوعبیده وسالم غلام حذیفه ومعاذ ومغیره واسیدبن حضیر وبشیربن سعد ودیگران اطراف ابوبکر راگرفته بودندوهمه مسلح بودند.
با مشاهده این جریان٬ناگهان علی(ع)ازجا بلند شد ویقه عمر راگرفت واورا محکم کشید وبر زمین زد وبه بینی وگردنش کوبید وخواست او را بکشد...٬که فرمایش پیامبر ووصیت او رابیاد آورد وفرمود:"قسم بخدائی که محمد(ص)رابه پیامبری ارج نهاده است٬ای پسرصهاک(ای عمر)اگرنبود کتابی ازطرف خدا گذشته ونیز عهدی که با رسول الله(ص)کرده ام می فهمیدی که تونمیتوانی داخل خانه من شوی!.
دراینجا٬عمر ازدست علی(ع)آزادشد وازمردم کمک خواست.مردم رو به خانه علی(ع)آوردندوداخل خانه شدند.امیرالمؤمنین(ع)دست به شمشیر برد!قنفذ ازترس اینکه مبادا علی(ع)باشمشیر خارج شود٬برگشت.چون صلابت وشدت عمل علی(ع)رامی دانست.
ابوبکربه قنفذ دستور دادتا برگردد وگفت:اگرعلی حمله کرد کنار بیائید والا سرسختانه داخل شوید٬واگرمانع شد خانه اش را آتش بزنید.
قنفذملعون راهی خانه علی(ع)شدوبا همراهانش باشدت وارد خانه شدند.علی(ع)دست بطرف شمشیر برد٬ولی آنها زودتر به شمشیر حمله ورشدند وچون عده شان زیاد بود غالب شدند.
بیت آتش زده ٬ماتم سرا شد
از قرآن علی٬ کوثر جدا شد
"یا صاحب الزمان عجل ظهورک"
سپس عمر به عده ای که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم آوردند.وعمر بکمک آنهاهیزم را اطراف منزل علی وفاطمه وفرزندانش(ع)قرار دادند.سپس عمر با صدای بلند (بطوریکه علی وفاطمه(ع)بشنوند)فریاد زد:قسم بخدا یا علی٬باید خارج شوی وباخلیفه رسول الله(ص)بیعت کنی وگرنه شما را بآتش می سوزانم!فاطمه(ع)فرمود:ای عمر٬ما را با تو کاری نیست.عمر گفت:در را باز کن وگرنه خانه را با خودتان آتش میزنم.فاطمه(ع)فرمود:آیا از خدا نمی ترسی وبه خانه ام داخل میشوی؟!کلمات مستدل و در عین حال سوزناک فاطمه در عمر تأثیری نکرد وعمر از کار خود منصرف نشد وآتشی خواست وبا آن در خانه بآتش کشید٬وبا فشار به در خانه داخل شد.
فاطمه(ع)جلو آمد وفریاد زد:«یا ابتا یا رسول الله!»عمر شمشیرش که در غلاف بود بلند کرد وبه پهلوی فاطمه(ع)زد.فاطمه(ع)ناله ای زد:... ای پدر....! عمر تازیانه را بلند کرد وبه بازوی فاطمه(ع)زد.فاطمه(ع)صدا زد:یارسول الله ٬ابوبکر وعمر بعد از تو چه بدرفتاری کردند.