داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "23"
عکس العمل ام ایمن(پرستارپیامبر)وبریده اسلمی(یکی ازیاران علی"ع")
ام ایمن پرستارپیامبر پیش آمد وگفت:ای ابوبکر٬چه زود حسد و دوروئی خود را ظاهرکردید!عمر دستور داد تا او را از مسجد خارج کنندو گفت:ما با زنان کاری نداریم!.
بریده اسلمی برخاست وگفت:آیا به برادر پیامبر وپدر وفرزندانش حمله میکنی؟در حالیکه توهمان کسی هستی که٬از میان قریش٬شما راخوب میشناسیم.آیاشما همان دو نفری نیستیدکه پیامبر(ص)به شما فرمود:خدمت علی(ع)بروید وبه ریاست او بر مؤمنین سر تسلیم فرود آورید٬شما در جواب گفتید:آیادستور خدا ورسول است؟آنحضرت هم فرمودآری.ابوبکر جواب داد:آری همانطوراست٬لکن بعداز این فرمود:پیامبری وخلافت برای اهل بیت جمع نمی شود.بریده اسلمی هم گفت:بخدا قسم پیامبر(ص)اینرانفرموده است. بخداقسم درشهری که تو امیر آن باشی سکونت نمی کنم.عمر دستور دادتا او را هم زدندوبیرون کردند.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد ۱۳۸۴ ساعت 14:14 توسط کنیزان حضرت زهراء(س)