مناظره هشام با جاثلیق نصرانی "3"
«بریهه»:نام پدر ونام پسر هر دو بقدرت قدیم حاصل شده اند. «هشام»:آیا هر دو نام مانند ذات پدر قدیمند؟
«بریهه»:خیر٬نامها هر دو حادثند. «هشام»:آفریننده این نامها کیست؟اگر پسر این نامها را آفریده باشد بحکم اتحاد باید پدر هم آفریننده باشد با اینکه میگوئی پسر نامها را آفریده است و اگر بگوئی پدر این نامها را آفریده بحکم اتحاد باید پسر هم آفریننده باشد با اینکه آفریدن را بپدر اختصاص میدهی پس این گفتار مستلزم این است که پدر را پسر و پسر را پدر قرار میدهی٬خلاصه آنکه هر فرض را اختیار کنی بر خلاف اتحاد گفته و متناقض با مبنای خود سخن رانده ای.
«بریهه»:نام پسر هنگامی به مسیح اختصاص یافت که بزمین آمد. «هشام»:قبل از فرود آمدن بزمین نامش چه بود؟
«بریهه»:نام مسیح پسر است چه بزمین آید چه نیاید(دراین پاسخ عدول ازگفتاراول کرده است) «هشام»:قبل از اینکه این روح بزمین آید دارای یک اسم بود یا دو اسم داشت؟و آیا روح یک موجود بود یا دو موجود؟
«بریهه»:تمام روح یک موجود بود. «هشام»:بنا بر این راضی شدی که بعضی از آنرا پسر وبعضی را پدر نام گذاری کنی(نظربتناقض سخن بریهه هشام این راه را برای او باز کرد).
«بریهه»:خیرپدر وپسر یکی هستند و نامشان هم یکی است. «هشام»:بنابراین پسر پدر پدر است و پدر پسر پسر٬یعنی پدر وپسر یکی هستند پس چرا یکی را بنام پسر ودیگری را بنام پدر خواندی و اساساْ دو نام متضایف که اقتضای مغایرت دارند برای یک حقیقتی که درآن مغایرت وجود ندارد از نظر عقلی صحیح نیست.
«اسقفها»:(شاگردهای روحانی بریهه)به بریهه گفتند تاکنون چنین پیش آمدی برای تو نکرده بود وبا چنین دانشمندی طرف صحبت نشده بودی.
«بریهه»:از پاسخ عاجز شد و باحال حیرت باتفاق رفقای خود حرکت کرد.
«هشام»:دست او را گرفته گفت چرا اسلام اختیار نمیکنی؟چنانچه در دلت شبهه ای باقی مانده مطرح کن وگرنه سؤالی راجع بنصرانیت میکنم که تا صبحگاهان توجه ترا آن سؤال جلب نماید وچاره ای جز ملاقات من نداشته باشی.
«همراهان بریهه»:خواهش میکنیم این سخن را مطرح نفرمائید٬چه ممکن است سؤال شما برای بریهه مشکلاتی ایجاد کند.
«بریهه»:خواهش میکنم آن پرسش را بفرمائید.
«هشام»:آیا آنچه را که پدر میداند پسر هم میداند؟ «بریهه»:بلی.
«هشام»:آیا آنچه را پسر میداند پدر هم میداند؟ «بریهه»:بلی.
«هشام»:آیا آنچه را که پدر میتواند پسر هم میتواند؟ «بریهه»:بلی.
«هشام»:آیا آنچه را که پسر میتواند پدر هم میتواند؟ «بریهه»:بلی.
«هشام»:در صورتیکه هر دو در دانائی وتوانائی مساوی هستند چگونه یکی پدر و دیگری پسر شده است و هر یک بدیگری ستم روا داشته است؟! «بریهه»:هیچیک ستمکار نمی باشند و اساساْ ستمی در بین نیست.
«هشام»:چرا ستم نیست هر یک حق دیگری را که شرافت ابوت باشد گرفته ونام هر یک را دیگری غصب کرده است زیرا هر یک بموجب صلاحیت حق دارد پدر باشد بنابراین چرا پسر پدر نباشد و پدر پسر نباشد؟پس هر یک بدیگری ستم نموده است برو امشب در این مسأله تأمل کن.
جلسه برهم خورد ونصرانیان رفتند لکن از تشکیل این جلسه و ملاقات هشام ومذاکره باوی بسیار پشیمان بودند و آرزو میکردند که کاش این ملاقات حاصل نشده و این مجلس مناظره تشکیل نمیشد.
«بریهه»:با غم واندوه بمنزل خود مراجعت کرد زنش از جهت گرفتگی و پریشانی او پرسش کرد بریهه جریان را برای زنش نقل کرد.زنش گفت وای برتو٬آیامیل داری بحق بگروی یا میخواهی همیشه هم آغوش باطل باشی؟«بریهه»:میل دارم پس از یافتن حق بآن ایمان آورم.«زن»:برای تو چه فرق میکند هرجا حق را یافتی بآنجا میل کن و البته از لجاجت وپافشاری بر باطل دوری جوی٬چه لجاج از شک وتردید خیزد وشک شوم و زشت است و کسانیکه در باطل پا فشاری نمایند و راه لجاج پویند گرفتار آتش دوزخ میشوند.
«بریهه»:گفتار زن را تصدیق نمود ورأی او را تصویب کرد وتصمیم گرفت که صبحگاهان نزد هشام رفته تحقیق بیشتری در اطراف دین اسلام نماید.
ادامه . . . .
شهادت امام هادی"ع"رابه پیشگاه حضرت ــولی عصر"عج"وشیعیان تسلیت عرض میکنیم.
ولادت باسعادت پنجمین پیشوای شیعیان حضرت امام محمدباقر"ع"رابه پیشگاه مقدس آقاامام زمان"عج"وتمامی شیعیان ودوستداران آنحضرت تبریک وتهنیت عرض می نماییم.