روایاتی که هشام بن الحکم در توحید وسایر صفات خدا از معصومین نقل کرده است

«علامه مجلسی»در جلد دوم بحارالانوار در باب توحید از کتاب«احتجاج طبرسی» روایتی از «هشام بن الحکم» آورده که ما ترجمه آنرا برای خوانندگان محترم ذکر میکنیم.

«زندیقی» از «امام صادق(ع)» سئوال کرد که به چه دلیل جایز نیست آفریننده جهان بیش از یکی باشد؟!

«امام»:در صورت تعدد ،مثلاً اگر فرض کنی خداوند دو باشد ،بر حسب احتمالات عقلی از سه صورت بیرون نیست :

(۱) یا هر دو قدیم ونیرومندند . (۲) یا یکی از آندو نیرومند ودیگری ناتوان میباشد. (۳) یا هر دو ضعیف وناتوانند.

بنا بر فرض (۱):چرا یکی از آندو دیگری را از بین نمیبرد تا خود مستقل و منفرد به ربوبیت گردد؟!

بنابرفرض (۲):ناتوان شایسته خدائی نیست زیراکه ناتوانی نقص است وخدا فقط آن خدای نیرومند است.

بنا بر فرض (۳):یا هر دو از هر جهت متفقند٬یا از هر جهت مختلف.ونظم وترتیب اجزاء جهان از آفتاب وماه وروز وشب وهمکاری بین اجزاء مختلفه جهان کاشف از تدبیر واحد و اراده واحد است٬و اراده وتدبیر واحد دلیل بر وجود مدبر واحد ویگانه است.

ودر روایت دیگری از «هشام بن الحکم» عین همین گفت وشنود نقل شده با اضافه ای که در آخر روایت است وآن اضافه این است که :امام فرمود:اگر ادعا کنی که آفریننده دو تاست٬چون دوتا بودن تحقق نپذیرد مگر بمابه الامتیاز بین دو چیز٬باید ملتزم به فرجه ای شوی و چون عدد دو خدا با فرجه ای که قدیم است بر سه خواهد شد٬ناگزیر دو فرجه دیگر لازم است تا سه بودن محقق شود٬واین دو فرجه هم باید قدیم باشند.در این صورت عدد قدما به پنج می رسد٬وهمچنین عدد خدایان وفرجه ها رو به فزونی گذارد الی غیر النهایه.

بیان: توضیح روایت بالا محتاج به آشنا شدن ذهن خوانندگان محترم به تقریر برهان تمانع است و دانشمندان علم کلام برای تقریر برهان تمانع وجوهی ذکر کرده اند و ما یک وجه از آنها را از نظر خوانندگان گذرانیده سپس به توضیح روایت میپردازیم:

وجه اول: وجوب وجود٬مستلزم توانائی کامل به ایجاد تمام ممکنات است٬والبته توانائی بر ایجاد چیزی بدون توانائی بر رفع ودفع وموانع واضدادش ممکن نباشد وچنانچه واجب الوجودی این توانائی را نداشته باشد ناقص خواهد بود وناقص شایسته مقام خدائی نیست.بنابراین اگر در جهان هستی دو واجب الوجود باشد باید هر دو توانای علی الاطلاق باشند.و از فرض توانائی مطلق هر دو عجز و ناتوانی هر دو لازم آید٬زیرا که توانائی مطلق هر یک٬مستلزم بلکه عین توانائی بر دفع دیگری است از اراده ضد ومانع آن چیزی که اراده کرده است.مثلاً اگر یکی از آن دو اراده نماید که زمین متحرک باشد باید قادر باشد که دیگری را از اراده سکون زمین جلوگیری نماید.بنابراین دیگری توانائی بر اراده سکون زمین نخواهد داشت؛وناتوانی دیگری نسبت به این معنی عجز ونقص است.در صورتی که ما برای دیگری هم توانائی مطلق فرض کرده بودیم.

اگر گفته شود که قدرت مطلق هر یک نسبت به ممکنات فرض می شود و ارادۀ هر یک چیزی را در زمینه تعلق ارادۀ دیگری به ضد آن ممتنع است؛نظیر ارادۀ خدای واحد به شرط وجود ضدش.در پاسخ این شبهه میگوئیم که مثال شما با مورد بحث فرق دارد؛چه مورد بحث ما چیزی است که ذاتاً ممکن است وبا تعلق ارادۀ خدای دیگر نسبت به ضدش ممتنع بالغیر میشود،بخلاف مثال شما٬زیرا اجتماع ضدین ممتنع بالذات است و اراده چیزی به شرط وجود ضدش همان اراده اجتماع ضدین است و در همین مثال ایجاد یکی از دو ضد که ممکن ذاتی است با اعدام ضد دیگر ممکن ومقدور است.

در مورد بحث هم،باید ایجاد چیزی با اعدام موانع و اضدادش که یکی از آنها ارادۀ خدای دیگر است،مقدور باشد و قدرت یکی از آن دو به این معنی مستلزم عجز و نقص دیگری است .