داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "10"

امیرالمؤمنین(ع)چگونه بیعت کرد؟

باردیگر فرا خواندن علی(ع)برای بیعت

عمر به ابوبکر گفت:چرا کسی را سراغ علی نمیفرستی تا او هم بیعت کند؟غیر ازعلی وآن چهار نفر همه بیعت کردند!البته ابوبکر نرم تر٬سازش پذیرتر٬عاقلترودور اندیش تر از عمر بود.برعکس عمر خشن تر٬سخت تر٬وستمگرتر از او بود.

ابوبکر از عمرپرسید:چه کسی را بفرستیم؟عمر گفت:قنفذ رامی فرستیم٬او مردی خشن وستمگر است. او از آزادشدگان ویکی از افراد قبیله "بنی عدی بن کعب " است.قنفذ بهمراهی عده ای بسوی خانه امیرالمؤمنین(ع) براه افتادند . . . و اجازه خواستند.ولی علی(ع)به آنها اجازه نداد! قنفذ وهمراهانش نزد ابوبکر وعمر بازگشتند وگفتند:بما اجازه داده نشد.در این حال ابوبکر وعمر هردو در مسجد نشسته ومردم اطرافشان را گرفته بودند.عمر گفت:برگردید!اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید!

دوباره براه افتادند ودر خانه علی(ع)اجازه خواستند.فاطمه(ع)جواب داد:نمیگذارم بدون اجازه وارد خانه من شوید.بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.آنها به ابوبکر وعمر گفتند:فاطمه(ع)چنین گفت ونگذاشت بدون اجازه وارد خانه شویم.عمر خشمگین شد وگفت:ما با زنها کار نداریم!!؟.  

 

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "9"

خانه نشین شدن امیرالمؤمنین(ع)

شب هنگام٬باز علی(ع)فاطمه رابر الاغی سوار کرد ودست حسن وحسین(ع)را گرفت در خانه همه اصحاب پیامبر رفت و دراثبات حق خود آنها را بخدا قسم داد و از آنها خواست تا او را یاری دهند.بار دیگر٬ جز ماچهار نفر کسی جواب او را نداد٬وما سرهای خود را تراشیدیم وتوانائی خود رامبذول داشتیم و زبیر با بینش بیشتری یاری میکرد.علی(ع)چون دید مردم او را خوار کردند ودست از یاری وی برداشتند وبا ابوبکر همصدا شدند وبه او تعظیم کردند"خانه نشینی"اختیار کرد!؟.

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "8"

فرا خواندن علی(ع)برای بیعت بار دیگر

عمر رو به ابوبکرکرد وگفت:بسراغ علی بفرست٬او باید بیعت کند٬تا او بیعت نکند ما بر پایه ای استوار نیستیم٬اگرچه امناءاو بیعت کنند.

ابوبکر٬نزد علی(ع)فرستاد وگفت:"خلیفه پیامبر را پاسخ بگو".فرستاده ابوبکر پیام را رسانید.علی(ع)فرمود:«سبحان الله»! چه زود برپیامبر دروغ می بندید.او ویارانش میدانند که خداوند وپیامبرش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند.فرستاده جواب را به ابوبکر رسانید.ابوبکر گفت:برو٬بگو:جواب امیرالمومنین ابابکر رابده! فرستاده بازگشت وگفته های او را به علی(ع)رسانید.امیرالمؤمنین(ع)فرمود:سبحان الله!دیر زمانی از پیمانتان نگذشته است که آنرا فراموش کرده باشید.او(ابوبکر)خوب میداندکه این اسم جز برای من صلاحیت ندارد.پیامبر به او درمیان هفت نفر که هفتم آنها بود امرکرد وهمه آنها بر امیرمؤمنان بودن من تسلیم شدند.در آن هنگام او ورفیقش عمر(از میان هفت نفر)ازپیامبر پرسیدند:آیا این امر خدا وپیامبر اوست؟پیامبرهم پاسخ داد:آری حقی از خدا و پیامبر اوست٬او امیرالمؤمنین ورئیس مسلمانان وصاحب پرچم سفید نشاندار است.روز قیامت خداوند او را بر پل صراط می نشاند تا دوستانش را به بهشت ودشمنانش را به جهنم بفرستد.  ...آنروز هم قضیه را ساکت گذاردند. 

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "7"

اتمام حجت کردن امیرالمؤمنین(ع)

...چند روزی قضیه را ساکت گذاردند.علی(ع)همه قرآن را در یکپارچه جمع آوری کرد وآنرا مهر کرد٬در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر(ص)نشسته بودند واز منزل خارج شد وبا صدای بلند چنین ندابرآورد:

"ای مردم من از زمانی که پیامبر(ص)رحلت نموده مشغول غسل او٬وسپس جمع آوری قرآن بودم تا اینکه همه آنرا در یک پارچه جمع آوری کردم.بدانید که خداوند هرآیه ای برپیامبر(ص)نازل کرده در این مجموعه است.تمام آیاترا پیامبر(ص)برای من خوانده وتأویل آنرا بمن آموخته است."سپس فرمود:"این کار را کردم تا فردا نگوئید ما از قرآن بیخبر بودیم."بعد فرمود:"روز قیامت نگوئید که من شما را بیاری خویش نطلبیدم وحقم را برای شما بیان نکردم٬وشما را به اول تا آخر قرآن دعوت نکردم."عمر در پاسخ گفت:آنچه از قرآن پیش ما است ما را کفایت می کند واحتیاجی به آنچه ما را دعوت می کنی نداریم!علی(ع)هم داخل خانه اش شد.

یاامیر المومنین حیدر(ع)

 

               حـب علی"علیه السلام" حسنه لاتضـــرّمعها سیئه                                                   

              بغض علی "علیه السلام" سیئه لاتنفع معها حسنه

 

                                                                                                

       "یاصاحب الزمان عجّل ظهورک"

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "6"

فراخواندن امیرالمؤمنین(ع)برای بیعت!

....ابوبکر کسی را فرستاد که به علی(ع)بگوید:بیرون آی وبیعت کن!علی(ع)جواب فرستاد من مشغولم و با خود قسم یاد کرده ام که عبا بدوش نیندازم جز برای نماز٬تا قرآن را جمع آوری ومرتب کنم.

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "5"

جمع آوری قرآن بدست امیرالمؤمنین علی(ع)

امیرالمؤمنین(ع)چون حیله گری وبی وفائی آنان را دید٬"خانه نشینی"را برگزید ومشغول جمع آوری وترتیب قرآن شد واز خانه خارج نشد تا آنرا جمع آوری نمود٬قرآنی که در اوراق٬وپراکنده وپاره پاره بود.وقتی همه آنرا٬اعم از آنچه نازل شده بودوآنچه قابل تأویل بود وناسخ ومنسوخ را جمع آوری کرد وآنها را با دست خویش نوشت...

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "4"

وفاداران علی (ع)

سلمان می گوید:چون شب شدعلی(ع)فاطمه (ع)رابر الاغی سوار کردو دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت وبر درخانه همه اهل جنگ بدر ازمهاجرین وانصار بردوحق خویش را به آنان یاد آوری کرد و از آنها خواست که او را یاری کنند.

هیچکس جواب مثبت ندادمگرچهل وچهار نفر٬امام(ع)هم به آنان دستور داد تا هنگام صبح با سرهای تراشیده واسلحه در دست برای هم پیمانی با مرگ آماده شوند!هنگام صبح جز چهار نفر به پیمان خود وفا نکردند.راوی گوید:به سلمان گفتم آن چهار نفر چه کسانی بودند؟پاسخ داد:من٬ابوذر٬مقداد٬و زبیر.

شب بعد٬باز علی(ع)به سراغ آنان رفت وآنها را از پیمانشان آگاه ساخت.آنها هم وعده فردا صبح را دادند. بازفردا صبح غیر از ما چهار نفر کسی حاضر نبود.شب سوم نیز نزد آنهارفت٬باز کسی جز ما حاضر نبود.

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "3"

اولین کسیکه با ابوبکر بیعت کرد

سلمان میگوید:در حالیکه علی(ع)سرگرم غسل پیامبر(ص)بود ازآنچه مردم(دربیرون خانه)انجام دادند خبر دادم وگفتم:هم اکنون ابوبکر برمنبرپیامبر(ص)نشسته ومردم نه یکدست بلکه با دو دست بیعت می کنند!!علی(ع)فرمود:ای سلمان٬هیچ فهمیدی اول کسی که روی منبر پیامبر(ص)با اوبیعت کردچه کسی بود؟عرض کردم:همینقدر میدانم که اورا درسقیفه بنی ساعده دیدم که با انصار مخاصمه میکرد.و اول کسی که با اوبیعت کرد مغیره بود وبعد ازاو بشیربن سعید٬سپس ابوعبیده٬عمربن خطاب٬سالم غلام ابی حذیفه ومعاذبن جبل.

علی(ع)فرمود:درباره اینان از توسئوال نکردم٬بگو آیا فهمیدی اول کسی که از منبر بالا رفت وبا او بیعت کرد که بود؟گفتم:نفهمیدم٬ولی پیرمرد سالخورده ای را دیدم بر عصا تکیه کرده ومیان دو چشمش جای سجده بود بطوری که بسیار جدی وکوشا در عبادت مینمود.از منبر بالا رفت ودر حال گریه گفت:شکر خدا که قبل ازمردن ترا دراینجا می بینم٬دستت رابرای بیعت دراز کن٬ابوبکر دستش را جلو برد اوهم بیعت کردوگفت:"روزی است مانند روز آدم!"واز منبر پائین آمده از مسجد خارج شد.

امیرالمؤمنین(ع)پرسید:ای سلمان٬آیا اورا شناختی؟عرض کردم:نه!ولی از گفتارش ناراحت شدم٬مثل اینکه مرگ پیامبر را به مسخره گرفته بود.علی(ع)فرمود:او شیــطان بود!پیامبر(ص)بمن خبر داد که ابلیس و رؤسای یارانش در روز غدیرخم٬شاهد منصوب شدن من بامرخدا بودند واینکه من صاحب اختیارآنان هستم٬وپیامبرهم به آنها دستور داد که حاضران به غائبان اطلاع دهند.در این هنگام شیاطین وبزرگان آنها بسوی خودشیطان روی آوردندوگفتند:این امت مورد رحمت خداوند قرارگرفته واز گناه دور خواهند بود.ما دیگربر اینان راه نخواهیم یافت.آنها پناه خودو امام بعد ازپیامبر راشناختند.شیطان هم گرفته ومحزون شد!.امیرالمؤمنین(ع)فرمود:پیامبر به من خبر داده است که:مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکربیعت خواهندکرد بعد از آنکه بر سر حق ما اختلاف پیدا می کنندو بادلیل ما استدلال می کنند.بعدبه مسجدمی آیند و اول کسی که با او بیعت میکندشیطان است که بصورت پیر سالخورده ای جدی خواهد بودو این حرفها را خواهد گفت.بعد خارج شده شیاطین خود را جمع میکند٬آنها هم در مقابلش سجده کرده ومیگویند:ای رئیس بزرگ ما تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت راندی.او هم میگوید:کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟!خیال کردید من دیگر راهی بر آنان ندارم.نقشه مرا چگونه دیدید آنگاه که امر خدا را مبنی براطاعت از علی وامرپیامبر را راجع به همین مطلب ترک کردند.

واین همان گفته خداوند است که فرمود:"ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقامن المؤمنین"یعنی:هماناشیطان حدسی که درباره آنان زده بود بمرحله عمل رسانید سپس اورا پیروی کردند جز گروهی از مؤمنان.

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "2"

نماز خصوصی وعمومی بر جنازه پیامبر(ص)

سلمان میگوید:خدمت علی(ع)آمدم در حالیکه مشغول غسل پیامبر(ص)بود(که پیامبر(ص)به او وصیت کرده بود که غیر از او کسی غسلش رابر عهده نگیرد وچون پرسیده بود که چه کسی به او کمک خواهد کرد؟فرموده بود:جبرئیل.)علی(ع)هم هر عضوی رامی خواست برایش برگردانده میشد.وقتی غسل وحنوط وکفن او بپایان رسید٬مرا داخل خانه برد وابوذر ومقداد وفاطمه وحسن وحسین علیهم السلام هم داخل شدند.علی(ع)پیش ایستاد٬ما هم پشت سر او به صف ایستادیم وبر او نماز گزارده.عایشه هم بیخبر در حجره بود٬خدا چشمان اورا گرفته بود!

سپس به ده نفر از مهاجرین وده نفر از انصار اجازه ورود داد٬تا اینکه دسته دسته داخل می شدند ودعا می خواندند وخارج می شدند بطوری که تمام مهاجرین وانصاریکه حاضر بودند بر آن حضرت نماز گزاردند. 

داستان بیعت امیرالمومنین (ع) "1"

استدلال مهاجرین برانصار

سلیم میگوید:سلمان چنین گفت:چون پیامبر(ص)رحلت نمودومردم آنچه خواستندکردند٬ابوبکر وابوعبیده برای مخاصمه نزد انصارآمدند وبه دلیلی که علی(ع)باآن استدلال کرده بودمخاصمه کردندوچنین گفتند:

ای گروه انصار٬قریش برای خلافت ازشماسزاوارترند زیرا پیامبر(ص)از آنهاست ومهاجرین بهترند زیراخداوند ابتدا نام آنهارا در قرآن ذکر کرده وآنان را برتری داده است٬وپیامبر(ص)فرمودکه امامان ازقریش هستند.

به امیدجمعه ظهور.....

«کی شودمولابیاید............یوسف زهرابیاید»

"بســـــــــــــــــــــــم رب المهـــــــــــــــــــــــــــدی"

توعـــــزیزمـــائـــــــــی

                 یــــوسف زهــرائـــــــی

جمعه هاآمــــدورفـــت

                پس تــوکــی می آئــــی

بلوای سقیفه:غصب خلافت "5"

توطئه نافرجام ابی بکروعمر

ازطرف دیگر٬این خبر به ابوبکروعمر رسید٬آندو٬ابوعبیده ومغیره را فراخواندندواز آنهانظریه ای خواستند. مغیره بن شعبه گفت:بنظر من بایدبا عباس بن عبد المطلب ملاقات کنیدو او رابطمع بیندازید که برای تو ونسلهایت هم نصیبی از خلافت خواهدبود.بااین سیاست اورا از علی بن ابی طالب جدا سازید٬زیرااگر عباس بن عبدالمطلب باشما باشد دلیلی برای مردم خواهدبود ومقابله توبتنهائی باعلی بن ابی طالب کار آسانی میشود.ابی بکروعمر وابوعبیده بسراغ عباس رفتندو این درحالی بودکه دو شب از رحلت پیامبر(ص) می گذشت.

ابوبکرسخن آغازکرد وپس از حمدوثنای الهی چنین گفت:خداوندا٬محمد(ص)رابعنوان پیامبر شماوصاحب اختیارمؤمنان فرستاده است٬خدابر مردم منت نهاد و او را ازمیان همین مردم قرارداد.تا اینکه پیامبر(ص)رابه پیش خودفراخواند و"ریاست مردم را  به خودآنها واگذار کرد تاخودشان٬مصلحت خویش راباتفاق اختیار کنند."٬مردم هم مرا بعنوان والی خود ومسئول کارهایشان انتخاب کردند.ومن بیاری خداهیچ سستی وحیرت وترسی بخود راه نمی دهم وفقط بوسیله خدا توفیق خواهم یافت.لکن من مخالفی دارم که خلاف مردم سخن می گویدو توراپناه خویش قرار داده وتو هم قلعه ای محکم وخواستگار زیبائی برای او شده ای!یابایدتوهم برآنچه همه اتفاق دارند داخل شوی ویامردم را از عقیده شان برگردانی.ماپیش تو آمده ایم ومیخواهیم برای تونصیبی ازخلافت قرار دهیم تا برای تو ونسلت باشد٬زیراتوعموی پیامبر(ص)هستی.اگرچه مردم با آنکه مقام تو و رفیقت علی (ع) را میدانند ٬ در عین حال در خلافت از شما  اعراض کردند.

عمرسخنان ابوبکر را ادامه دادوگفت:ای والله٬ازطرف دیگر ای بنی هاشم٬بر پیامبرانتان افتخار دارید٬پیامبر خانواده ما وشمااست.(ای عباس)برای حاجتی پیش تونیامده ایم ولکن خوش نداشتیم که ایرادی درآنچه مسلمانان آنراقبول کرده اند پیش آید.وخواسته های شماوآنان متفاوت باشد.به صلاح خودومردم نظردهید.عباس هم سخن راچنین آغاز کرد:خداوندمحمد(ص)راهمانطور که گفتی به عنوان پیامبروصاحب اختیار مؤمنان مبعوث کرده است.واگرخلافت رابامرپیامبر گرفته ای٬این حق ما است که گرفته ای٬واگربدرخواست مؤمنین است ماهم ازآنهائیم وازخلافت تواطلاع نداشتیم٬مشاوره وسئوالی هم از مانکردی.ماهم بخلافت تورضایت نمی دهیم زیراماهم ازمؤمنان هستیم وتورادوست نداریم.وامااینکه گفتی برای من هم نصیبی درخلافت باشد:اگرخلافت اختصاص به توداردبرای خودت نگهدار ومااحتیاجی به تونداریم٬واگرحق مؤمنین است توحق نداری راجع به حقوق آنان دستور دهی.واگرحق مااست ماببعض ازخلافت راضی نمی شویم(یعنی نصف خلافت از تو ونیمی ازماباشد).

واما آنچه توگفتی ای عمر٬که پیامبراز ماوشمااست٬بدانکه پیامبر درختی است که ماشاخه های آن وشماهمسایگان آن هستید٬پس ما از شما سزاوارتریم.واما آنچه گفتی از خواسته های پراکنده میترسیم این کاری که شماآغازکرده اید ابتدای همین پراکندگی واختلاف است.و...خداوندیاری کننده است.

سپس آنان ازحضورعباس خارج شدند٬عباس هم این شعارراسروده ومیخواند:

ماکنت احسب هذا الامر منحرفا                              عن هاشم ثم منهم عن ابی الحسن                   الیـس اول من صلی بقبلتکــــم                              واعـلم النـاس بالاثار و السنـــــــــــــــن                   و اقرب النـاس عهدا بالنبی ومـن                             جبــریل عــون له بالغســــل و الکفـــن                  من فیه مافی جمیع الناس کلهم                            ولیس فی الناس مافیه  من الحســـن                  من ذاالذی ردکم عنه فنعــــــرفه                              هاان بیعتـــــکـــم من اول الفتــــــــــــن  

یعنـــــــــی:گمان نمیکردم این امر(خلافت)ازبنی هاشم واز میان آنهااز ابی الحسن علی(ع)انحراف پیداکند.آیاعلی(ع)اول کسی نیست که به طرف قبله شما نمازخواند.آیااو عالمترین مردم به آثاروسنتهانیست؟آیااونزدیکترین مردم در دوران زندگی نسبت به پیامبر(ص)نبود٬آیا اوهمان کسی نبود که جبرئیل درغسل وکفن پیامبر(ص)یار اوبود٬همان کسی که آنچه همه مردم دارنداو بتنهائی داردوخوبیهای او در مردم نیست چه کسی شما را از اوجداکرد؟بایداورا بشناسیم!بدانیدکه این بیعت شما آغاز فتنه هاست!!.              

بلوای سقیفه:غصب خلافت "4"

مطرح کردن خلافت بین مهاجر و انصار

مردم تصمیم گرفتند امر خلافت را بعنوان شوری بین مهاجر وانصار مطرح کنند دراین میان٬حذیفه گفت: پیش ابی بن کعب برویم زیرا او هم مانند من از مطلب آگاه است٬بطرف منزل ابی بن کعب براه افتادیم٬در را زدیم٬پیش آمد تا پشت در قرار گرفت وپرسید کیستید؟ مقداد جواب وی راداد.پرسید:برای چه آمده اید؟مقداد گفت:در را باز کن٬آنچه ما را به اینجا آورده بزرگتر از آن است که از پشت در بیان شود.ابی ابن کعب در جواب گفت: در را باز نخواهم کرد.خوب میدانم برای چه آمده اید٬در را باز نمیکنم٬گمان میکنم برای تجدیدنظر در عقد خلافت آمده اید؟گفتم:آری!پرسید:آیا حذیفه در میان شما است؟گفتم:آری.گفت هرچه حذیفه بگوید درست است ولی من درب راباز نخواهم کرد تا مطلب بخودی خود صورت گیرد٬وبدانید آنچه بعد از این شود بدتر از قبل خواهدبود٬شکایت را فقط به خدا می کنم!همه برگشتند وابی بن کعب داخل خانه شد.

بلوای سقیفه:غصب خلافت "3"

مذاکرات شبانه مقداد٬ابوذر٬سلمان٬عمار و...

شب هنگام به مسجد رفتم٬وقتی داخل شدم احساس کردم صدای همهمه قرآن پیامبر را می شنوم.ازجا برخاستم وبسوی "فضاءبنی بیاضه" رفتم درآنجا چندنفر را دیدم که آرام سخن می گفتند وقتی به آنها نزدیک شدم ساکت شدم٬ولی چون بازگشتم آنها مراشناختند ومن آنها رانشناختم ومرا صدا زدند.پیش رفتم متوجه شدم که آنان عبارتنداز:مقداد٬ابوذر٬سلمان٬عماریاسر٬وعباده بن صامت وحذیفه وزبیربن عوام.حذیفه می گفت:بخدا قسم٬آنچه بشما خبر دادم عملی خواهندکرد.بخدا قسم دروغ نگفته ونمی گویم.

بلوای سقیفه:غصب خلافت "2"

هنگام غسل در بیرون خانه چه میگذشت؟

براءبن عازب می گوید:بعد از وفات پیامبر بیم آن داشتم که قریش برای گرفتن خلافت بنی هاشم دست به مخالفت بزنند.هنگامی که قریش آنچه خواستن انجام دادند وبالاخره با ابی بکر بیعت کردند٬حالت فرزند مرده متحیری بخود گرفته بودم اضافه بر آن غمی که از وفات پیغمبر(ص)به من دست داده بود خیره خیره وبا تردید بر وی مینگریستم.از طرف دیگر بنی هاشم مشغول غسل وحنوط پیامبر بودند.همچنین از حرفهای سعدبن عباده وبعضی از یارانش که به وی پیوسته بودند خبر دار شدم وبدین جهت با آنان همگام نشدم ودانستم که کارشان نتیجه ای ندارد.

بین مردم ومسجد٬متحیر ایستاده بودم ومنتظر بلند پایگان قریش بودم٬در این هنگام بفکر ابوبکر وعمر افتادم٬دیری نپایید که ناگهان ابوبکر وعمر وابوعبیده را دیدم که همراه اهل سقیفه پیش می آیند در حالیکه ازارهای صنعانی پوشیده اند.به هر کس می رسیدند با شیطنت او را شناسائی کرده وبا شناختن او دستش را (به عنوان بیعت) درمیان دست ابوبکر می گذاردند. چه رغبت به این کار داشت وچه نداشت٬عقلم از اینکار پیشگیری نمود زیرا طاقت آنرا نداشتم٬باآن مصیبتی که از فقدان پیامبر(ص)داشتم.بسرعت از میان مردم بیرون آمدم تا خودم را به مسجد رسانیدم وبسراغ بنی هاشم رفتم ولی در را از پشت بسته یافتم.با شدت در را زده وگفتم: ای اهل خانه!؟فضل بن عباس خارج شد٬گفتم:مردم با ابوبکر بیعت کردند٬فضل بن عباس گفت:دستهای شما تا آخر روزگار بدان آلوده گشت. بدانید که من به شما دستوراتی داده بودم وشما سرپیچی کردید من مکثی کردم وآنچه در درونم می گذشت تحمل کردم. 

بلوای سقیفه:غصب خلافت "1"

هنگام غسل در داخل خانه چه گذشت؟

آنچه بعد از پیامبر(ص)رخ داد:سلیم میگوید از براءبن عازب شنیدم که چنین می گفت:در زمان حیات پیامبر(ص)علاقه مفرطی نسبت به بنی هاشم داشتم وهمچنین بعد از وفاتش.چون پیامبر رحلت نمود به علی(ع)وصیت کرد که غیر او غسل اورا بر عهده نگیرد زیرا غیر از او کسی حق ندارد عورت اورا ببیند وهر کس به عورت پیامبر نگاه کند کور می شود .علی(ع)پرسید:هنگام غسل چه کسی مرا کمک خواهد کرد؟حضرت فرمود:جبرئیل همراه گروهی از ملائکه.                                                                      

هنگام غسل٬علی(ع)اورا شستشو میداد وفضل بن عباس با چشمان بستته آب میریخت وملائکه آنحضرت را به هر طرف که لازم بود می گرداندند.علی(ع)خواست پیراهن پیامبر را از تنش بیرون آورد که ندائی چنین گفت:یاعلی٬پیراهن پیامبر را از تنش جدا مکن.علی (ع)هم دستش را اززیر پیراهن داخل کرد و او را غسل داد سپس حنوط وکفن نمود وهنگام کفن کردن وحنوط پیراهن را از تنش در آورد. 

اللهم عجل لولیک الفرج

                 ""بقیة الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین"اللّهم عجّل لولیک الفرج"

 

مَن ماتَ وَلَم يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ  ميِتةً جاهِلِيَّةً

 

 آنکه بمیردوامام وقت خودرا نشناسد به مردن جاهلیت مرده.

 

درباره فتنه ها "6"

لزوم اختلاف برای امتحان امت

خداوند٬اختلاف وجدائی رابرای امت نوشته است درحالیکه اگر میخواست همه راهدایت بطوری که دونفراز مردم هم اختلاف نمی کردندودرهیچ کاری بمنازعه نمی پرداختندوهیچ مفضولی برتری صاحب فضلی را بر خود انکار نمی کرد٬اگرخدا میخواست بلائی زودرس میفرستاد وتغییری حاصل می شدکه ظالم راتکذیب می کردندوحق براه خود جاری می شد.لکن دنیا جای عمل وآخرت جای قرار واستراحت است تا بدکاران مطابق عملشان ونیکوکاران جزای نیک داده شوند.                                                                   

حضرت علی(ع)می فرماید:چون این کلمات را از پیامبر شنیدم گفتم خدای را برای شکرنعمتهایش وبخاطر صبر بر بلایش وتسلیم ورضا بقضایش سپاسگزارم.

درباره فتنه ها "5"

نتیجه اختلاف امتها

یاعلی٬هر امتی که بعد از پیامبرش با یکدیگر اختلاف کنند٬اهل باطل بر اهل حق غلبه می کند.

درباره فتنه ها "4"

منافقان وموافقان

یا علی٬خداوند پیامبری را مبعوث نکرده مگراینکه گروهی بدلخواه ودسته ای بدون دلخواه تسلیم وی شدند.بعد خداوند کسانی را که بدون دلخواه تسلیم شدند بر آنهائی که به دلخواه تسلیم شدند مسلط کرده وآنانرا کشته اند تا اجر آنان که بدلخواه تسلیم شدند فزونتر گردد.

درباره فتنه ها "3"

تأسی علی به هارون

تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی هستی٬تو از هارون نیک پیروی خواهی کرد هنگامی که قوم هارون وی را تضعیف کردند ونزدیک بود اورا بکشند.تو هم به ستم و تظاهراتی که قریش بر ضد تو خواهند کرد صبر کن٬چون تو مانند هارون وموسی وتابعانش هستی٬و قریش همچون گوساله سامری واتباع او هستند.موسی هنگامی که هارون را خلیفه خود بر قومش قرار داد و امر کرد که: اگر گمراه شدند وهارون یارانی داشت با آنها به جهاد برخیزد وگرنه دست نگهداشته وجان خویش را حفظ کند ومیان آنان جدائی نیندازد.  

درباره فتنه ها "2"

برنامه علی(ع)بعد از پیامبر(ص)

یا علی٬مژده بادترا که زندگی ومرگ تو با من است.تو برادر٬جانشین٬منتخب٬وزیر و وارث منی٬توئی که دین مرا ادا وبه وعده هایم وفا خواهی کرد.توذمه مرا برئ میکنی وامانت مرا باز می گردانی! وبا ناکثین از امت وقاسطین ومارقین بر پایه سنت من می جنگی.

درباره فتنه ها "1"

شهید تنها !

سلیم می گوید: علی بن ابی طالب چنین نقل می کرد:                                                             همراه پیامبر(ص)از بعضی راههای مدینه میگذشتیم٬به باغی رسیدیم عرض کردم یا رسول الله٬ چه باغ زیبائی!فرمود:چه زیباست! دربهشت زیباتر از اینها برای تو است به باغ دیگری رسیدیم٬گفتم:یارسول الله٬چه باغ زیبائی است!فرمودچه زیباست ٬وزیباتر از اینها برای تودر بهشت است.تااز هفت باغ گذشتیم وهمواره من می گفتم چه زیبا است٬او هم میفرمود:زیباتراز اینها برای تو در بهشت است.وقتی راهمان خلوت شد٬پیامبر(ص)مرا در آغوش گرفت درحال گریه ناله ای زد وفرمود:پدرم فدای"شهیدتنها"!؟عرض کردم:یارسول الله ٬چرا گریه می کنی؟فرمود:از کینه هائی که در دل اقوامی است که بعد از من آنرا ظاهر می کنند٬کینه های جنگ بدر و پی آورد های جنگ احد٬پرسیدم:آیا دینم سلامت خواهد ماند؟فرمود:دینت در سلامت خواهد بود.

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم والعن اعدائهم

  قال رسول اللٌه(ص):

من به هنگام حساب ومیزان اعمال هستم٬پس کسی که گناهانش براعمال خویش بیشتر شود٬صلوات برخودم را می آورم تا اینکه به سبب آن(صلوات)حسناتش بیشترازسیئاتش شود.

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"9"

علی(ع)همچون هارون

تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی،به این صفت پسندیده هارون عمل کن که به برادرش موسی گفت:"این قوم مرا ضعیف شمردند ونزدیک بود مرا از پای درآورند وبکشند."

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"8"

پیشگوئی از مظلومیت علی(ع)

بعد پیامبر(ص)رو به علی(ع)کرد وفرمود:یا علی٬تو بزودی از قریش٬ازقیامهائی که علیه تومی کنند وظلمهائی که نسبت به توانجام می دهند٬فشاری خواهی دید.اگر یارانی پیدا کردی با آنها جهاد کن وبه کمک یارانت با دشمنانت جنگ کن٬و اگر یاری پیدا نکردی صبر کن ودست نگهدار٬وبا دست خویش خود را در معرض خطر قرار مده. 

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"7"

دوستی ودشمنی با اهل بیت(ع)

سپس پیامبر بسوی فاطمه وشوهرش ودو فرزندش توجهی نمودوفرمود:ای سلمان خدا را شاهد میگیرم که من باکسانی که با اینان بجنگد روی جنگ دارم٬وبا آنکس که تسلیم آنان است روی مسالمت دارم.بدانیدکه اینان در بهشت با من خواهند بود.

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"6"

برتری هر یک از اهل بیت(ع)

حضرت فاطمه(ع)عرض کرد:یارسول الله٬کدامیک ازاینها که نام بردی برترند؟ پیامبر(ص)فرمود:برادرم علی٬بهترین امت من است٬حمزه وجعفر بعداز علی٬تو ودو فرزندت وسبط من حسن وحسین وجانشینانم از فرزندان این پسرم(اشاره به امام حسین نمود)که مهدی این امت از آنها است.بهترین این امت اند.(۱)    آنکه قبل از مهدی است از او بلند پایه تر است وهر کدام که مقدم هستند بر دیگری برتری دارند٬"زیرا اولی امام دومی است و او جانشین اولی است"خداوند آخرت را برای ما اهل بیت بر دنیا ترجیح داده است.

(۱)ـ ذکر حمزه وجعفر قبل از فاطمه وحسنین(ع)بخاطر تقدم زمانی است٬نه رتبه ومقام.

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"5"

فضائل اهل بیت علیهم السلام

دخترم٬خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت عطاکرده که به هیچکس ازپیشینیان وآیندگان غیرازماعنایت نفرموده است:

۱ـ من رئیس پیامبران وفرستادگان خدا وبهترین آنهایم.

۲ـ جانشین من بهترین خلفا است.

۳ـ وزیر من شوهر توست.

۴ـ شهیدمابهترین شهدا است.حضرت فاطمه (ع)پرسید:بهترین شهدائی که باتو شهیدشده اند؟پیامبرفرمود:نه٬بلکه رئیس شهداءازاولین وآخرین غیر از پیامبران وجانشینانشان.

۵ـ جعفربن ابی طالب که دوبارهجرت کرد(یکی به حبشه ویکی به مدینه)ودوبال داردکه با آنها دربهشت با ملائکه سیر میکند از ماست.

۶ـ فرزندانت حسن وحسین دو سبط این امت اند و دو آقای اهل بهشتند.

۷ـ قسم به آنکه جانم در دست اوست٬مهدی امت از ماست که خداوند بوسیله او زمین را پر ازعدل وداد می کندبعد از آنکه ظلم و زورگوئی آنرا فراگرفته باشد.

فاطمه ام ابیها

 

     " قال رسول الله«صلی الله علیه وآله وسلم» "

«فاطمة بضعة منی من اذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله»

«فاطمه پاره تن من است،هرکس اورا برنجاند مرا رنجانده وهرکس مرا برنجاند به تحقیق خدا را رنجانیده است.»

        "یاصاحب الزمان عجل ظهورک"

        

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"4"

فضائل علی(ع)

سپس پیامبر(ص)بدو فرمود:علی بن ابی طالب هشت دندان برنده وشکننده دارد٬برتری هایی که هیچکس ندارد:

۱ـ به خداوفرستاده اش قبل ازهمه کس ایمان آوردکه هیچکس دراین امربراوپیشی نگرفت.

۲ـ به همه کتاب خداوسنت من علم دارد که غیرازشوهرت هیچکس تمام علم مرانمیداند.چون خداوندبه من علمی تعلیم کرده که به هیچکس یادنداده وآنچه به ملائکه وفرستادگانش یادداده است می دانم.وخداوندهم دستورداده تاآنهارابه علی یاد دهم٬من هم اطاعت کردم٬پس غیرازاوهیچکس ازامتم تمام علم وفهم وفقه مرانمیداند.

۳ـ تو ای دخترم همسراو هستی.

۴ـ دونوه ام حسن وحسین فرزندان من اند و دو سبطان این امتند.

۵ـ امر به معروف او. 

۶ـ نهی از منکر او.

۷ـ خداوندبه او حکمت آموخت. 

۸ـ فصل الخطاب (فیصله دادن به خصومتهاـحق وباطل)رانیزبه وی آموخت.                 

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"3"

افتخار همسری علی برای فاطمه(ع)

دخترم٬مگر نمیدانی که یکی از بزرگداشتهای خداوند نسبت به تو آنست که شوهر تو بهترین امت وبهترین اهل بیت من است.از حیث اسلام از همه پیشتر٬حلمش عظیمتر٬علمش بیشتر٬نفسش بزرگوارتر٬زبانش راستگوتر٬قلبش شجاعتر٬دستش بخشنده تر٬به دنیا بی میل تر٬وازلحاظ جدیت وفعالیت کوشاترین مردم است.فاطمه(ع)ازفرمایشات پدرش خوشحال شد.

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"2"

مقام پیامبر واهل بیت درپیشگاه خدا      

پس تو رئیس زنهای اهل بهشت هستی٬ودوفرزندت(حسن وحسین)دوسید وآقای اهل بهشتند٬من وبرادرم(ع)وآن یازده نفر پیشوایان وجانشینان من تا روز قیامت همه هدایت کننده وهدایت شده ایم. نخستین اوصیاءبعداز برادرم علی(ع)حسن٬بعداز اوحسین٬سپس نه تن ازفرزندان حسین اند که همه دربهشت دریک مقام هستندومنزل ومقامی از منزل من بخدانزدیکترنیست بعد از من مقام ابراهیم وآل ابراهیم بخدا نزدیک تر است.

فضایل اهل بیت(ع)ازلسان پیامبر(ص)"1"

کیفیت خلقت پیامبر(ص)واهل بیت(ص)

سلیم میگویدازسلمان فارسی(ره)شنیدم که چنین می گفت:                                                     درمرضی که پیامبربا آن ازدنیارفت نزدپیامبرنشسته بودیم.فاطمه(ع)وارد شد٬چون حال رسول الله را دید    بغض گلویش را گرفت بطوریکه اشک به گونه اش جاری شد. پیامبر فرموددخترم٬چرا گریه میکنی؟عرض   کرد:نسبت به خودم وبچه هایم بعد از تو ترس دارم.حضرت درحالیکه اشک ازچشمانش جاری می شد    فرمود:فاطمه ام٬آیانمیدانی ماخانواده ای هستیم که خداوندبرای ماآخرت رابه دنیا ترجیح داده وفنا را بر   همه آفریدگان حتمی کرده است.خداوندتبارک وتعالی توجهی به زمین کردومراازمیان اهل زمین انتخاب کردو به پیامبری برگزید.باردیگرتوجهی برزمین کردوشوهرتوراانتخاب کرد.و به من دستوردادتاتورابه ازدواج    وی درآورم٬واورابرادرو وزیر و وصی وجانشین خوددرمیان امت قراردهم. پدرتوبهترین پیامبران خداو شوهر   توبهترین اوصیاء و وزراء است وتو اولین کسی ازخانواده من هستی که به من ملحق می شوی.سپس   خداوند برای سومین بار توجهی بر زمین کرد ٬ و تو و یازده تن از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را انتخاب کرد.

اسرارآل محمد(ص)

با عرض سلام خدمت تمامی دوستداران اهل بیت

احادیثی که ازفردا دروبلاگ مدافع حریم ولایت ذکرمیشودبرگرفته از کتاب ارزشمند اسرارآل محمد(ص) ترجمه اولین کتاب شیعه درزمان امیرالمؤمنین(ع) تألیف سلیم بن قیس متوفای ۹۰هـ.ق.

امام صادق(ع):هرکس از پیروان ودوستان ماکتاب سلیم بن قیس هلالی رانداشته باشد چیزی ازمسائل امامت مانزداونیست وازوسیله های ماهیچ آگاهی نداردآن کتاب الفبای شیعه وسری ازاسرارآل محمد(ص)است. 

امام زین العابدین(ع):سلیم راست گفته است همه اینهااحادیث ماست که ازآنها خبردارم.

   

 

یارب......

 

       یَاحَمیدُبِحَقِّ مُحَمَّد"ص" ..... یَاعَالِیُ بِحَقِّ عَلِی"ع"          

                   یَافَاطِرُبِحَقِّ فَاطِمِه"س"                                           

یَامُحسِنُ بِحَقِّ حَسَن"ع".....یَاقَدِیمَ الإحسَان بِحَقِّ حُسَین"ع"

 

   "اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِکَ الفَرَج"                         

حدیث شریف کساء

نمیرسدجزازاین دستها برات نجاتت                                      بکو ش تا تو بگیری ز پنج دست برا تت

بیا برآل محمد(ص) بلند کن صلواتت                                     که تا قبول کند ذات حق صیام و صلاتت

براه پنجتن انفاق کن همه صدقاتت                                      مده تودست اگردوستی بدست عدوها

                                      که پنج گل زحدیث کساست برسرورها

                                       ز فاطمه (س) و ابو ها و بعلها و بنو ها

مفسران وحدیث شناسان وسیره نویسان اتفاق دارند که مقصوداز"اهل بیت"درآیه تطهیر پنج تن آل عباست یعنی :پیامبر اکرم(ص) و وصیّ بلافصل وی امیرالمؤمنین(ع)و دخترش حضرت صدیقه سیّده زنهای جهان و دو سبط او سیّدجوانان بهشت امام حسن(ع) و امام حسین(ع).دراین باره روایات از صحابه پیغمبر متواتراست.پیامبراکرم(ص)پیوسته وآشکارااعلام میکردندکه این آیه مخصوص همین پنج نفر است. درموارد زیادی این موضوع را اعلان نمودند،بعدازنزول آیه تطهیردرمدت شش ماه و_بنا به قولی دیگرهشت ماه_ صبح که برای نماز می آمدند،درخانه فاطمه(س) می ایستادندومیگفتند:ای اهل بیت وآیه تطهیر را قرائت میکردند.واین جریان نسبت به هیچ خانه (نه خانه زنهای پیامبر(ص)ونه خانه نزدیکان وی) نقل نشده است.

رسول خدا(ص)فرمودند:سوگندبه آنکه مرابه نبوّت مبعوث گردانیدوبرای رسالت برگزید هرمجلسی از مجالس زمین که درآن گروهی از شیعیان باشندودرمیان آنان محزونی باشدواین خبرما "حدیث کساء" خوانده شود خداوندحاجت اورابرآورد.

حضرت علی (ع)عرض کردند:به خداسوگندکه رستگاروسعاتمندیم وشیعیان مادردنیاوآخرت سعادتمندورستگارند.

یافاطمه الزهرا(علیها السلام)


**
هرکه مـهر فـاطـمه
(س)در دل ندارد، دیـن ندارد **
                            
             *
*
دین و ایـمان غیر حب فـاطـمه
(س)، امکان ندارد **

** بی ولای فـاطـمه(س) صوم و صلاة،ارزش ندارد **
                          
                         
**
خصم زهراء
(س)جائی غیر از دوزخ و نیران ندارد **