تبليغاتX
«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً » *** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
*** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
« هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد »
«چرا لــــعــن می کنیم؟»

                                   

       

کلمه « لــعــن » مترادف کلمه « نــفــریــن » است که معانی؛ تنفّر، انزجار، بیزاری و برائت را نیز در بر دارد و نقطه مقابل آن « دعــا » است.باید کسی را که مؤمن خالص و با خداست دعا کرد و برای او از خداوند تعالی رفع گرفتاری ها و ترفیع درجات عالیه را مسألت نمود و متقابلاً برای کسی که دشمن خدا و ضدّ دین اوست، نعمت هدایت را از خداوند متعال آرزو کرد و اگر قابل اصلاح و هدایت نیست و شرّ او به هیچ وجه از سر اهل ایمان کوتاه نمی شود و ضرر او همواره متوجه دین خداست، نفرین نمود.

بحث لعن و تبرّی جستن ، بدعتی از جانب شیعیان نیست.زیرا زمانی که خالق انسان، در جای جای قرآنش، این افراد را لعن نموده و از رحمت خود دور ساخته، دیگران نیز باید به تبعیت از کلام خداوند ، آنها را لعن نمایند.


سوره احزاب، آیه ۵۷:

« إنَّ الَّذینَ یُوذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ الله فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ أعَدَّلَهُم عَذاباً مُهیناً »

« همانا کسانی که خدا و رسول او را اذیت و آزار می دهند، مورد لعن خداوند متعال در دنیا و آخرت
می باشند و خداوند برای آنان عذاب خوار کننده ای مهیا نموده است. »



 

به تصریح شیعه و سنّی (۱) (فریقین) هر کس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) پارۀ قلب رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) را بیازارد، حضرت رسول(صلی الله علیه وآله وسلم) را آزرده و هرکس رسولخدا را بیازارد، خداوند را آزرده است.

 

پس عمر و ابوبکر(لعنة الله علیهما) که به همراهی خالد بن ولید و مغیره و قنفذ (لعنة الله علیهم اجمعین) و سایر ملعونهایی که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را آزرده بلکه ایشان و فرزند مظلومش را به شهادت رساندند، در دنیا و آخرت مورد لعن خداوند متعال هستند.

 

 

 

(۱) مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح خود باب فضائل فاطمه"س" به سند خود از مسور بن مخرقه و مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۵۳
و بسیاری از سندهای دیگر که حدیث را با الفاظ گوناگون نقل کرده اند
.



 «چـرا نـفـریـن؟»

                    چـرا نـفـریـن؟ چرا مــوج تــنــفـّـر؟ 
                                              چـــرا پـــــرواز در اوج تـــنـــفــــّر؟

                    چـرا کـیـنـه؟ چرا بـغض و عداوت؟ 
                                              چـرا بـیـزاری و طـعـن و قـسـاوت؟

                    چرا بـر عـدّه ای از مردمان خـشم؟ 
                                              کجا برخوردها با یک جهان خـشم؟

                    جـواب ایـن چـراهـا را چـو خواهی 
                                              نــگــاهـی کـــن بـــه آیــات الــهــی

                    ببـیـن یــزدان کـجـا نـفــریــن نموده 
                                              که را لـعـنـت، که را تحسین نموده

                    چـو دانستی که مـلعـونِ خدا کیست 
                                              یقین دان ترک این سنّت روا نیست

                    زبـان را چـون خـدای خـود نـما باز 
                                              بـه لــعــن فـرقـه ی مـلعـون بپرداز

                    مــداوم مــلـتـجـی بــر اولــیـاء شـو 
                                              ز هـر مـوجـود مـلـعـونـی جـدا شـو

 



 

 

**اللهمالعنالجبتالطاغوت**

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:21  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

به درک رفتن یزید ملعون

لعن الله یزید و علی آل یزید

 

حضرت علي بن موسي الرّضا(عليهما السلام) فرمودند:هر کس شطرنج و شراب را ببيند
به يزيد(لعنةالله عليه) لعن کند، زيرا هنگامي که سر مبارک جدّم حضرت
امام حسين(عليه السلام) را پيش او گذاشتند شادي ميکرد
شراب ميخورد و قمار مي نمود.

 

 


مأخذ روايت: سفينة البحار،ج1،ص342./بحارالأنوار،ج48،ص179./ارشادالقلوب./تحف العقول به نقل بحارالأنوا،ج103،ص47.

 

  *************************

«اللهم العن يزيد بن معاوية بن ابي سفيان»

 

در روز 14 ربيع الأول، سنه 64، يزيد بن معاويه(لعنةالله عليهما) بدركات جحيم شتافت و در حوارين كه نام محلى است، بخاك رفت و اشاره به قبر او شده در اين شعر:

 

              ** يا ايـها الـقـبر بحـواريـنا ** 
                                               ** ضمنت شرالناس اجمعينا **


 

و در اخبارالدول است كه به مرض ذات الجنب در حوران از دنيا رفت، جنازه اش را به دمشق آوردند و در باب صغير او را دفن كردند و قبرش اينك مزبله ميباشد. سنين عمرش به 37 رسيده بود و خلافتش ‍ سه سال و نه ماه طول كشيد.

شرح كفر و زندقه و الحاد يزيد بن معاويه(لعنةالله عليهما) و اشعار كفرآميز او و لعنت كردن ابوالفرج - بن جوزى او را در منبر بغداد در كتب، مشهور است و جماعتى از اهل سنت اعتقاد بكفر او كرده اند و احمد بن حنبل و جماعت بسيارى تجويز لعن او نموده اند بلكه ابن الجوزى در اين باب كتابى نوشته موسوم به كتاب «الردعلى المتعصب العنيد المانع عن لعن يزيد.»

 

    ** کرد بعد از پدرش غصب خلافت به سه سال **
                                          ** جـمـله احـباب خـدا را بـشکـستـه پـر و بـال **

 


احقر در تاريخ خود آنچه شايسته اين مقام است نگارش دادم و بس است در كفر او، واقعه حره و انتهاك او حرمت رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) و هتك او كعبه معظمه را چنانچه در اين مختصر اجمالا به هر يك از آنها اشاره شد.

 

مسعودى گفته كه فرعون در رعيت خود، اعدال از يزيد(لعنةالله عليه) بود و ولايت او ننگ بزرگى بر اسلام شد. ابوالعلاء معرى گفته :

 


               ** ارى الايـام تـفـعـل كـل نـكـر ** 
                                                   ** و ما انا فى العجائب مستزيد ** 

              ** اليس قريشكم قـتلت حـسـينا **
                                                   ** و كـان عـلى خلافـتكم يـزيـد ** 

 

 

بالجمله، روز 14 ربيع الأول، روز سرور مؤمنين است و سزاوار است بجهت شكر اين نعمت آنكه اين روز را روزه بدارند.

 

 

منبع: کتاب فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام/ مؤلف: مرحوم حاج شيخ عباس قمي / باب هفتم: وقايع و اعمال ماه ربيع الأول.

 

 

 

 

 

**اللهمالعنالجبتولطاغوت**

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 20:42  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

ياد و نام بابا شجاع الدين فيروز ايراني گرامي و جاودان باد.

«اَللّهُمَّ العَنِ الجِبتَ وَ الطّاغُوت»

*** حــالا حــالا حــالا حـــــالا، هـــمــه دســـتـــا بـــه بـــالا ***   *** بــه شــاهــکـار ابــــو لـــؤلـــؤ، بگین هــزار مــاشــالا ***

قَالَ الصَّادِقُ(عَلَیهِ السَّلام): هَیهات کَذَّبَ مَنِ ادَّعي مَحَبَّتَنا وَ لَم یَتَبَرّاً مِن أعدائِنا.
دروغ میگوید کسیکه ادعای محبت و دوستی ما را دارد و
حال آنکه از دشمن ما بیزاری نمی جوید.
( بحارالأنوار،ج۲۷ )


 

            ** خواهي که رها از غم و هر واهمه باشي **
                                                  ** بـايـد که تـو دنـبـاله رو فـاطــمـه(س) باشي
**

            ** هر سال به يک نام و نشاني شده مشهور **
                                                  ** امـسال بـوَد سـال ابـــــولـــــؤلـــــؤ کـاشي
**


«بارک الله ابو لؤلؤ»




یکی از راد مردان بزرگ جهان تشیّع، کسی که در اخلاص و محبت نسبت به
امیرالمؤمنین(علیه السلام) سرآمد عصر خود بود؛ کسی که ایرانیان به او افتخار و شیعیان به او مباهات می کنند؛ کسی که با رشادت خود برگی از برگهای تاریخ سرخ و سبز شیعه را به خود اختصاص دادو موجب شد تا در کنار نهمین برگ از نهال نورسته ربیع الاول سیب سرخ شادی جلوه ای دیگر نماید.

او که احیاگر غدیر ثانی و فطر دوم بود؛ او که با شجاعت خود باعث شد که از دل کوههای سهمگین غم و اندوه و مظلومیت موجی از اشک و شادی در چشمان دریایی ولی الله الاعظم به تلاطم درآید و لبان شیرین گفتار مولای متقیان بسان گلهای زیبای ماه ربیع بشکفد و این جمله گوهر بار به گوش شیفتگان مکتب علوی برسد که: « ای کاش حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) زنده بود و این خبر را میشنید. »

اویی که غنچه لبخند را در بهشت بر لبان یاس کبود احمدی رویاند و « فرحة الزّهراء » را آفرید؛ آری این بزرگ مرد کسی نبود جز « فیروز پسر ذکوان » که مردم لقب بابا شجاع الدین را برای او برگزیدند و اعراب کنیة «ابـــو لـــؤلـــؤ»به وی دادند. او از اهالی نهاوند ایران یا به قولی از اهالی کاشان بود.

بعد از اینکه مسلمانان به ایران حمله کردند،عدّه زیادی از ایرانیان را اسیر نموده و اموال آنها را غارت کردند.اسرای ایرانی که در بین آنها «ابـــو لـــؤلـــؤ» نیز بود را با وضع بسیار بدی به مدینه وارد کردند و در بازار مدینه به معرض فروش گذاشتند.حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که همواره یاور مظلومان بودند؛ در این ماجرا ظلمتهای بسیاری را از آنها دفع کرده و از ایشان دلجوئی نمودند و تعداد زیادی از آنان را آزاد کردند. ایرانیان که حمایتها و توجهات آن حضرت را دیدند محب و اخلاص و ارادت بسیاری نسبت به آنحضرت پیدا کردند و همواره آن بزرگوار را پشتیبان و حامی ستمدیدگان می دانستند. به علاوه سلمان فارسی که از یاران صدیق پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و همزبان با آنها بود،فرمایشات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و شجاعتها و فضیلتهای آن حضرت را به گوش آنها رسانیده بود،به همین دلیل اکثر ایشان از ارادتمندان آن حضرت بودند.

مغیرة بن شعبه از دوستان نزدیک عمر(لعنة الله علیه) بود که وی حکمرانی بین النهرین را به او داده بود، در بین اسرای ایرانی «ابـــو لـــؤلـــؤ» را انتخاب کرده و خریداری نمود و با خود به بین النهرین برد و بدین ترتیب بود که « ابولؤلؤ » در خانه مغیره به خدمت وادار شد. « ابولؤلؤ » در ضمن رسیدگی به کارهای خانه باید کارهای نجاری و آهنگری را نیز انجام می داد، لذا مغیرة بن شعبه فهمید که غلامش صنعتگر ماهری است.طمع سراسر وجود او را فراگرفت،لذا به «ابـــو لـــؤلـــؤ» گفت: « در اوقاتی که مشغول به خدمت خانه نیستی به صنعتگری مشغول باش و باید هر ماه یکصد درهم نقره به من بدهی »

« ابولؤلؤ » از این حرف بسیار رنجیده شد،چرا که این مبلغ بسیار زیاد بود و به هیچ وجه قدرت پرداخت آن را نداشت.وقتی مغیره از بین النهرین به مدینه آمد تا گزارش حوزۀ حکمرانی خود را به عمر(لعنة الله علیه) دهد، غلامش « ابولؤلؤ » را نیز با خود به مدینه آورد.

«ابـــو لـــؤلـــؤ» که محبت خاصی نسبت به پیامبر و اهل بیت گرامی او داشت و از دیر زمان جریان شوم سقیفه و غصب خلافت مولایش حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و سوزاندن در خانه وحی و جسارت به ساحت مقدس بانوی عالمیان و غصب فدک همچون بغضی گلوی او را می فشرد،تاب تحمّل ظلم ها و ستم های بیشمار خلفای غاصب را نمی آورد و همواره در پی فرصتی مناسب بود تا اینکه روزی نزد عمر(لعنة الله علیه) رفت تا بی لیاقتی و ظلم او را بر خود عمر(لعنة الله علیه) و اطرافیانش ثابت کند.لذا از مغیره شکایت کرد و از او خواست که به مغیره ظالم بگوید که یا او را از کار صنعتی در مواقع بیکاری معاف کند و یا آنکه هر ماه مطالبه یکصد درهم نقره نکند و یا آنکه به ماهی ده درهم اکتفا کند و یا حداقل هر مبلغی که او می دهد بابت خریدش محسوب گردد.عمر(لعنة الله علیه) که دوستی دیرینه ای با مغیره داشت،گفت من نمی توانم او را مجبور به قبول درخواستهای تو کنم.از من کاری ساخته نیست. در نهایت عمر(لعنة الله علیه) به نفع مغیره قضاوت کرد در حالیکه باید به گونه ای حکم میکرد که غلام مورد ظلم واقع نشود. «ابـــو لـــؤلـــؤ» که مرد شجاع و بی باکی بود وقتی چنین جوابی را از عمر(لعنة الله علیه) شنید گفت: ای عمر! جوابی که تو به من دادی طرفداری از ظلم و ستم است.تو که ادعای خلافت می کنی اول باید تحقیق نمایی که آیا من می توانم ماهی یکصد درهم نقره از مزد کار خویش بپردازم یا نه؟ عمر(لعنة الله علیه) که بی دقتی او در صدور حکم بر همگان معلوم شده بود،برای اینکه چیزی گفته باشد گفت: معلوم است که مردی مثل تو که هم نجار و هم آهنگر و نقاش است و هم در ساختن آسیاب بادی استاد ماهری است ارزش کارش زیاد است.

و اینچنین روشن شد کسی که ادعای خلافت بر مسلمین را دارد حتی نمی تواند به شکایت یک غلام رسیدگی نماید و حق او را بگیرد و ظالمانه به نفع صاحب او حکم میکند.

سپس عمر(لعنة الله علیه) از «ابـــو لـــؤلـــؤ» پرسید که آیا حاضر هستی که در مدینه یا مکه یک آسیاب بادی که صنعت فارس است بسازی تا اینکه گندم ها و جوهای بیت المال را آرد کند؟

«ابـــو لـــؤلـــؤ» با حالتی شجاعانه و تهدیدآمیز گفت: « ای عمر! من برای تو یک آسیاب بادی خواهم ساخت که اسمش شرق و غرب عالم را فراگیرد و تا آخرین روز دنیا گندم ها را آرد کند.  » و با عصبانیت از خانه عمر(لعنة الله علیه) خارج شد.عمر(لعنة الله علیه) وقتی که این سخنان را شنید گفت: این غلام مرا تهدید می نماید.اطرافیان گفتند تو امیر هستی و او غلامی بیش نیست،هیچگاه جرأت چنین کاری را نخواهد داشت.

از قضا در همان ایام در سه شب متوالی عمر(لعنة الله علیه) در خواب دید که یک خروس جنگی وحشت آوری به او حمله ور گردیده و با منقار خود آنقدر به صورتش زد که خون جاری شد.هر شب که این خواب را میدید وحشت زده تر میشد و میگفت که من از این خواب استنباط میکنم که مرگم نزدیک شده است.

از سوی دیگر «ابـــو لـــؤلـــؤ» که از دوستداران خاندان نبوت و از شیعیان مخلص بود.از اینکه میدید اینچنین شخص ظالمی مسند خلافت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را غصب کرده است و جانشین رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را خانه نشین کرده و حق هر مظلومی را پایمال می کند ساکت ننشست و دست به کار شد.با مهارتی که در صنعتگری و آهنگری داشت،قمه ای درست کرد که دو سر داشت.هر طرف آن نیم متر طول و چهار انگشت عرض داشت.روزی آن را به هرمزان غلام آزاد شدۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام) و برادر حضرت شهربانو همسر امام حسین(علیه السلام) داد.هرمزان گفت: هرکس را با این قمه بزنی خواهد مرد.

در روایت آمده که «ابـــو لـــؤلـــؤ» نامه ای برای عمر(لعنة الله علیه) نوشت و در آن سؤال کرد که جزای کسی که از مولای خود سرپیچی کند و مِلک او را غصب کند و همسر او را کتک بزند چیست؟ عمر(لعنة الله علیه) در جواب نوشت که: « واجب است او را به قتل برسانید. » و این گونه بود که تا صبح روزی از روزهای دهه اول ماه ربیع الاول ،وقتی عمر(لعنة الله علیه) از خانه خارج شد،«ابـــو لـــؤلـــؤ» با او روبرو شد و به او گفت: چرا از حضرت علی(علیه السلام) سرپیچی کردی و حال آنکه او مولای توبود و سپس ضرباتی با قمه به او وارد ساخت که یکی در کتف و دیگری در خاصره و دیگری به زیر ناف او زده شد که شکم او را پاره کرد و همان هم در نهایت باعث مرگش شد و این استجابت دعای حضرت زهراء(سلام الله علیها) بود که در جریان غصب فدک وقتی عمر(لعنة الله علیه) نامه حضرت زهراء(سلام الله علیها) را پاره کرد، حضرت نفرین کردند که خدا شکمت را پاره کند.


 

             ** هـر کـس ولای مـرتـضـی(ع) دارد بـیایـد**
                                               **
در جمع ما خصم علی(ع) را سَب نماید
**

             ** هـان ای ابـولؤلؤ عجـب اعجاز کردی **
                                               **
 تــو عـقــده دل هـای مـا را بـاز کـردی 
**


 

عمر(لعنة الله علیه) در حالیکه دستان خود را باز کرده بود نقش زمین شد و فریاد زد او را بگیرید،مردم هجوم آوردند. «ابـــو لـــؤلـــؤ» هم هرکس را که به عنوان طرفداری از خلیفه غاصب جلو می آمد می زد تا اینکه از بین جمعیت فرار کرد، با سرعت خود را به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) رسانید.دست حضرت را بوسید و به حضرت مژده داد که چه کرده است.وقتی که حضرت این مژده را شنیدند،اشک شوق از دیدگان مبارکشان جاری گشت و آرزو نمودند که ای کاش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) زنده بودند و این خبر را می شنیدند.

سپس حضرت نامه ای را که خطاب به حاکم کاشان نوشته بودند به« ابولؤلؤ » دادند و فرمودند: به بیرون از مدینه برو و هفت سورۀ حمد بخوان تا به هر شهری که میخواهی بروی. «ابـــو لـــؤلـــؤ»  نیز چنین کرد و خود را بر در دروازه کاشان دید.به داخل شهر رفت و نوشته را به حاکم داد.امیر کاشان با دیدن نامه حضرت به آن بسیار احترام کرد و استقبال شایانی از « ابولؤلؤ » به عمل آورد تا حدی که دختر خود را به عقد او درآورد.از آنسو عبیدالله بن عمر پسر عمربن الخطاب(لعنة الله علیه) به دنبال قاتل پدرش بود و چون هر چه گشت نتوانست « ابولؤلؤ » را پیدا کند به سراغ هرمزان رفت و او را کشت و جفیفه که با « ابولؤلؤ » در ارتباط بود و دختر خود «ابـــو لـــؤلـــؤ» را نیز به قتل رسانید، بطوریکه حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: عبیدالله را قصاص خواهم کرد،لذا هنگامی که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به خلافت رسیدند عبیدالله از دست آن حضرت گریخت و به نزد معاویه(لعنة الله علیه) رفت و در صفین کشته شد.

از طرف دیگر مردم عمر(لعنة الله علیه) را که نقش زمین شده بود را به خانه رسانیدند و طبیبی برای او حاضر نمودند.طبیب با مشاهده شکم پارۀ او برای اینکه از شدت اطلاع پیدا کند به او گفت: چه نوشیدنی ای را بسیار دوست داری؟ عمر(لعنة الله علیه) گفت: نبیذ(شراب) . طبیب دستور داد نبیذ(شراب) آوردند.او خورد ولی چون به رنگ خون بود،طبیب نتوانست بفهمد که خون از روده های او بیرون میریزد یا شراب.لذا به حرف او اعتنا نکرد و گفت:شیر بیاورید و به او خورانیدند و از روده های او بیرون ریخت.

طبیب گفت:هرکاری که دارد انجام دهد و هر چه دوست دارد بخورد،کتمان نمی کنم که امروز تا غروب زنده بماند.عمر(لعنة الله علیه) پیوسته شراب می خورد و در آخر هم همانطور که همواره در عمر خود آرزو میکرد با شکمی پر از شراب به درک واصل شد.

 

  اللّهم العن عمر ثمّ ابابکر و عمر ثمّ عثمان و عمر ثمّ عمر ثمّ عمر 

 


(1) سفینة البحار،ج7،ص560،از ریاض ملا عبدالله افندی.
(2) شرح نهج البلاغه مرحوم خویی،ج3،ص75، به نقل از علامه مجلسی در بحار از مولف العدد الوقیه و جزائری در انوار نعمانیه
از کتاب استیعاب ابن عبدالله از رجال عامه.

(3) تاریخ تشیع در ایران،از احمد مشکوه.
(4) طریق الإرشاد،ص456.


 اللّهم العن عمر ثمّ ابابکر و عمر ثمّ عثمان و عمر ثمّ عمر ثمّ عمر 

 

 

 

 

 

**اللهملعنلجبتوالطاغوت**

2 نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:40  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

همانگونه که در هجدهمین روز ذی الحجه، «عـیـد غـدیـر خـم» پیمان ولایت و دوستی با امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را بستیم، در نهمین روز ربیع الاوّل، «عـیـدالـزّهـراء» نیز پیمان برائت و دشمنی با دشمنان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را می بندیم.

 

روز نهم ربیع الاول از دو جهت نزد شیعه فضیلت و اهمیت دارد.یکی از جهت قتل عدوّ خدا و عدوّ رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) یعنی عمربن الخطاب به دست یکی از اصحاب با اخلاص حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) جناب بابا شجاع الدین فیروز ایرانی، غلام مغیرة بن شعبه، معروف به ابولؤلؤ(رحمة الله علیه) (1)

و دیگر جهت اهمیت این روز به سبب خلافت و امامت امام دوازدهم حضرت صاحب الامر، مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. زیرا که علی المشهور در روز هشتم ربیع الاول شهادت امام یازدهم، حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) واقع شده است. (۲) که در روایتی شیخ طوسی(رحمة الله علیه) نقل میکند: روزی حدود چهل تن از شیعیان حضور حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) شرفیاب شدند و از حضرتش تقاضا کردند حجت پس از خویش را به آنها معرفی فرمایند. ناگاه پسری دیدند همچون پارۀ ماه که شبیه ترین مردمان به ابومحمّد حسن بن علی(علیهما السلام) بود. آنگاه حضرتش فرمودند: « هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم، ... فهو خلیفة امامکم والامر علیه » این است امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما، ... پس اوست خلیفه امام شما و امر به دست او میباشد. (۳)

پس ما روز نهم ربیع الاول را جشن میگیریم و از دشمنان آل محمّد(علیهم السلام) بیزاری میجوئیم و لعن و نفرین ابدی و دائمی خود را بر آنان میفرستیم و از خداوند مسئلت داریم، آن به آن بر عذاب عمر و ابابکر و ... بیفزاید و از نسل و ذریه ما تا روز قیامت دوست و محب برای این دو ملعون قرار ندهد و لحظه به لحظه بغض و عداوت و دشمنی ما را نسبت به این دو ملعون ابد و ازل افزایش دهد؛ بحق خودش و رحمت بی پایانش.

 

 

(1)  تتمة المنتهی ، ص11.
(۲) منتهی الآمال، ج2،ص732.
(3)  غیبة شیخ طوسی، ص357.
 

 

     ** هرآن زمان که یادی از غصب خلافت کنم **
                                              ** یاد،چـو از غــدیــرخــمّ و نقص بیعت کنم **

     ** به اولـــی و دومـــی هـمیـشه لـعـنـت کنم **
                                              ** بدین عمل یقین که از عـلـی(ع) حمایت کنم **

 

 

 

 

 

**اللهمالعنالجبتولطاغوت**

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 5:0  توسط کنیزان حضرت زهراء(س)