تبليغاتX
«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً » *** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
*** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
« هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد »
شهادت رقیة بنت الحسین(علیهما السلام)

«ألسَّلامُ عَلَیکِ یَارُقَیِّة بِنتُ الحُسَینِ(س)»

سوّم ماه صفر،شهادت مظلومانه و جانسوز سه ساله دشت کـربلاء
نازدانه حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)،عمه شیرین زبان
حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)، حضرت رقیه
بنت الحسین(علیهماالسلام) در خرابه شام
را محضر مقدس و نورانی حضرت مـهـدی(عجل
الله تـعـالی فـرجـه الشریف)
و تـمامی دوسـتداران و مـحبان آن
بی بی مـکـرمه و مـعـظمـه، تـسـلیت و تعـزیت عـرض می نمـاییم.
 

 ***********************

در کامل بهائی از حاویة نقل کرده است که زنان خاندان نبوت شهادت پدران را از فرزندان خردسال پنهان میداشتند و می گفتند پدرانتان به سفر رفته اند، تا آنکه یزید(لعنة الله علیه) آنان را بسرای خویش درآورد. حضرت امام حسین(علیه السلام) را دختری سه ساله بود به نام حضرت رقیه(علیها السلام).شبی از خواب برخاست و گفت: پدرم کجاست؟ که من اکنون او را در خواب دیدم، در حال اضطراب و شدت، زنان که این سخن شنیدند بگریستند و از کودکان دیگر هم شیون بلند شد.یزید(لعنة الله علیه) بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ تفحص نمودند و به او خبر دادند.دستور داد سر پدر را برایش ببرند. آوردند و در دامنش نهادند. حضرت رقیه(علیها السلام) گفت این چیست؟ گفتند: سر پدرت است.دل دختر از جا کنده شد، فریادی زد و بیمار شد.آنقدر گریه و شیرین زبانی کرد و در همان روز درگذشت.

و این روایت در بعضی کتب مفصل تر نموده که: دستمالی بر آن سر مقدس و منور حضرت سیدالشهداء( علیه السلام) افکندند و نزد دخترش حضرت رقیه(علیها السلام) نهادند.روپوش برداشتند و گفتند:این سر پدر توست.حضرت رقیه(علیها السلام)، سر مقدس و منور پدر را از طشت برداشت و در دامن نهاد و می گفت:



 «من الذی خضبک بـالـدّماء، ابتا»
کیست که تو را به خون خضاب کرد، ای پدر؟
 


«من الذی قـطع وریدک، ابتا»
چه کسی رگ گردن تو را برید، ای پدر؟



«من الذی ایتمنی علی صغر سنّی، ابتا»

چـه کـسی مرا در این کوچـکی یـتـیـم کرد، ای پدر؟

 

 

پس از تو به که امیدوار باشم ای پدر.این دختر یتیم را که بزرگ کند و از این قبیل شیرین زبانی ها نقل کند تا گوید: دهان بر دهان شریف پدر نهاد، سخت گریه کرد و بی هوش افتاد.او را حرکت دادند، حضرت رقیه بنت الحسین(علیهما السلام) در گوشه ای از خرابه شام از دنیا رفته بود. (۱)


 

(۱) کتاب شهید کربلاء، ص۳۳۳-۳۳۴.

 ***********************

«خــرابه شــام»

 

       ** خـیـر مـقــدم، ز ســفـر آمـده ای                           رفـته بـا پـا و بـه سـر آمـده ای **

       ** آمـدی گـوشـه ویـران چه عجب                           زده ای سر به یتیمان چه عجب **

       ** سـر زدی با سر خود ویـران را                           پـای تــو کـو کـه بـبــوسـم آنـرا **

       ** آنـقــدر ضــعــف بـه پـیکر دارم                           نــتــوانــم، ســــر تــو بـــر دارم **

       ** دسـت تـو کـو کـه بـگـیـری ببرم                          یا کشی دسـت نـوازش به سـرم **

       ** بـعــد تــو نــاز بــرای کـه کـنـم؟                          جـا بـه دامـان وفــای کـه کـنـم؟ **

       ** یکشب ای شاه به ویرانه بساز                           تـا کـنـم بـا تـو دمـی راز و نـیاز **

       ** که به پـیـشـانـی تو سـنگ زده؟                           که زخون بر رخ تو رنگ زده؟ **

       ** سر پرشور تو در پیش که بود؟                          که لـب لـعـل تـو را کـرده کـبـود **

      ** دیـدنـی گــوشــه ویــرانــه شـده                            جمع شمع و گـل و پروانه شده **

 


 


منبع شعر: کتاب زمزمه های مرحوم حاج احمد دلجو، ص136.

 

 

 

 

 

**اللّهم عجّل لوليک الفرج**

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:27  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

شهادت امام سجاد(علیه السلام)

«ألـسـَّلامُ عَـلـَيـکَ يـَا عَـلـِي بـن الـحُــسـَيـنِ(ع)»

2۵ محرم الحرام، شهادت مظلومانه و جانسوز چهارمین پیشوای شیعیان، سیدالساجدین، خطیب العارفین، زین العابدین حضرت امام علی بن الحسین(علیهماالسلام) را به پیشگاه مقدس و منور قطب عالم امکان حضرت بقیة الله الأعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آنحضرت تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.
 



«رساله حضرت زين العابدين امام سجاد(عليه السلام) که به رساله حقوق معروف است»



بدان خدايت رحمت کناد که خدا را بر تو حقوقي است که تو را در هر جنبش و آرامش و هر جا باشي فرا گرفته اند، و در هر اندامي بچرخاني و هر ابزاري بگرداني. بعضي از حقوق بر بعضي بزرگترند. بزرگترين حقوقي که خدا بر تو واجب کرده، حق اوست. تبارک و تعالي که آن پايه همه حقوق است و همه از آن باز گرفته شوند، آنگاه واجب نموده براي تو بر عهده تو از سر تا قدمت با اعضاي مختلفت حقوقي را.


براي ديده ات بر تو حقي است
براي گوش تو بر تو حقي است
زبان ات به تو حق دارد
دست ات بتو حق دارد
پاي ات به تو حق دارد
شکم ات به تو حق دارد
دامن ات به تو حق دارد.


اين هفت عضو تو است که با آن ها کار کني. خوشا بر کسي که خدايش ياري دهد تا هر حقي بر او واجب کرده اداء کند و او را توفيق دهد و نگهدارد.

 

 

 

ــ اما حق بزرگتر خدا اين است که او را بپرستي و چيزي را شريکش نداني و چون از روي اخلاص اين کار را کردي خدا در عهده گرفته که کار دنيا و آخرت تو را کفايت کند و آنچه از آن بخواهي برايت نگهدارد.

ــ حق خودت بر تو اين است که کاملا او را طاعت خدا بگماري، به زبانت حق آن را بپردازي، و به گوش خود حق آن را بپردازي و به چشمت حقش را بپردازي و به دست خود حقش را بپردازي و به پايت حقش را بپردازي و حق شکمت را بپردازي و حق دامنت را بپردازي و از خدا در اين کار ياري جوئي.

 

 

 

      ۱ـ حق زبانـت اين است که آن را از دشـنام ارجمندتر بداني و به سخـن
      خوب عادتش بدهي و مؤدبـش داري و آن را در کام داري، مگردر محل
      حـاجت و براي سود ديـن و دنـيا؛ و آن را از پـرگوئي و يـاوه سرائي کم
      فايده که ايمـني از زيانـش نيست و در آمـدش کم است معاف دار. زبـان
      گـواه خرد و دلـيل بـر آن شمرده شود و آراسـتگـي مـرد به زيـور عـقـل
      خوش زباني اوست، و هيچ جنبش و توانائي نيست جز به او.


     ۲ـ حق گـوش، پـاک داشـتن اوست از اين که راه دلـت باشد، مگـر براي
     خـبر خـوبي که در دلـت خـيـر پـديـد کند يا خـلق کريـمت نـصـيب کند. زيرا
     گـوش دروازه دل است، هر نوع مـعني خوب يا بدي را به آن مي رساند.
     ولاقوة الا بالله العلي العظيم.


     ۳ـ واما حـق چـشـمت اين است که از هر چه روا نيست آن را بپـوشاني
      و مـبـتذلش نـسازي مگـر براي مـحل عـبـرت آوري که از آن بيـنا شوي
      يا دانشي به دست آوري، زيرا ديده وسيله عبرت است.


     ۴ـ و اما حـق دو پايـت اين است که با آنها به جائي که روا نيست، نروي
      وآنها را براهي که باعـث سبکي راهـرو است نکشاني؛ زيرا آنها تو را
      حمـل مي کـنند و تو را به راه ديـن مي برند و پيـش مي اندازند. و لاقـوة
      الا بالله.


     ۵ـ واما حق دست تو اين است که آن را به ناروا دراز نکني تا به دست
     اندازي بدان گرفتار عـقـوبت آخرت خدا شوي وگرفتار سرزنش مردم در
     دنيا و آن را از کاري که به تو واجـب کرده نبندي، ولي آنرا احـترام کني
     به اين که از مـحـرمات بسيارش ببـندي و بسياري از آنچه هم که بر تـو
     واجب نيست بکار اندازي و چون دست تو دراين دنيا از حرام باز ايستاد
     و خود را شريف داشت يا با عـقل و شرافت به کار رفت در آخـرت ثواب
     خوب دارد.


     ۶ـ و اما حـق شـکـمت اين اسـت که آن را ظـرف کـم و يا بيش از حـرام
     نکني و از حـلال هم به انـدازه اش بـدهي و از حـد تـقـويـت به حد شـکـم
     خـوارگي و بي مـروتي نرساني، و هـر گاه گـرفتار گـرسنگي و تـشـنگي
     شـد او را ضـبـط کني زيرا سيري بي اندازه، شکم را بيـاشوبد و کـسالت
     آورد که مـايه باز ماندن و دور شدن از هر کار نـيک و ارجمند است، و
     نـوشابه اي که صاحبش را مست سازد، مايه سبک سري وناداني کردن
     و بي مروتي است.


     ۷ـ و اما حق دامـنت نگهداري آنست از آنچه حـلال نيست برايت و کمک
      گـرفتن بر آن است به چـشـم پـوشي از نامـحرم؛ زيرا که آن بهـتر ياور
      است و نيز با بسيار ياد مرگ کردن و خود را تهديد نمودن از خوف خدا
      و از خدا است عصمت و تأييد و جنبش و تواني نيست جز او.

 

 

 

اين حق ها در گردنت است که در هيچ حال از آن ها جدا نتواني بود و لازمست بر تو رعايت آن ها و کوشش براي اداي آن ها و استعانت از خدا جل ثناؤه بر اين کار و لا قوة الا بالله و الحمدلله رب العالمين.

 

 

 


منبع: تحف العقول، ص 260.
 


در ضمن وبلاگ *** یَا حُسَینِ مَظلُومِ(ع) *** با عناوین:

 

«سرنازنينامامحسين(عليهالسّلام)درمجلسيزيدپلید»
و
«سخنرانیحضرتزينبكبرى(عليهاالسّلام)درمجلسيزيدپلید»

 

 به روز است.

 

 

 

 

**اللّهم عجّل لوليک الفرج** 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 16:7  توسط کنیزان حضرت زهراء(س)