تبليغاتX
«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً » *** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
*** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
« هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد »
یاد و نام بابا شجاع الدین فیروز ایرانی گرامی و جاودان باد.

«اَللّهُمَّ العَنِ الجِبتَ وَ الطّاغُوت»

 

قَالَ الصَّادِقُ(عَلَیهِ السَّلام): هَیهات کَذَّبَ مَنِ ادَّعي مَحَبَّتَنا وَ لَم یَتَبَرّاً مِن أعدائِنا.
دروغ میگوید کسیکه ادعای محبت و دوستی ما را دارد و حال آنکه از دشمن ما بیزاری
نمی جوید./
بحارالأنوار،ج۲۷ /

    

* اللهم العن الجبت و الطاغوت والنعثل و عذبهم عذابا شدیدا *

 

             ** هر کس که بگوید که تـبرّی ضرر است **
                                                **
او را نه ز دین و نه ز ایمان خبر است **

             ** فــرزنــد عـــلــی(ع) اگــر تــبــرّی نـکـنـد **
                                               **
فرزند علی(ع) نیست ز نسل عمر(ل)است **


***********************

 

یکی از راد مردان بزرگ جهان تشیّع، کسی که در اخلاص و محبت نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) سرآمد عصر خود بود؛ کسی که ایرانیان به او افتخار و شیعیان به او مباهات می کنند؛ کسی که با رشادت خود برگی از برگهای تاریخ سرخ و سبز شیعه را به خود اختصاص دادو موجب شد تا در کنار نهمین برگ از نهال نورسته ربیع الاول سیب سرخ شادی جلوه ای دیگر نماید.

او که احیاگر غدیر ثانی و فطر دوم بود؛ او که با شجاعت خود باعث شد که از دل کوههای سهمگین غم و اندوه و مظلومیت موجی از اشک و شادی در چشمان دریایی ولی الله الاعظم به تلاطم درآید و لبان شیرین گفتار مولای متقیان بسان گلهای زیبای ماه ربیع بشکفد و این جمله گوهر بار به گوش شیفتگان مکتب علوی برسد که: « ای کاش حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) زنده بود و این خبر را میشنید. »

اویی که غنچه لبخند را در بهشت بر لبان یاس کبود احمدی رویاند و « فرحة الزّهراء » را آفرید؛ آری این بزرگ مرد کسی نبود جز « فیروز پسر ذکوان » که مردم لقب بابا شجاع الدین را برای او برگزیدند و اعراب کنیة « ابولؤلؤ » به وی دادند. او از اهالی نهاوند ایران یا به قولی از اهالی کاشان بود.

بعد از اینکه مسلمانان به ایران حمله کردند،عدّه زیادی از ایرانیان را اسیر نموده و اموال آنها را غارت کردند.اسرای ایرانی که در بین آنها « ابولؤلؤ » نیز بود را با وضع بسیار بدی به مدینه وارد کردند و در بازار مدینه به معرض فروش گذاشتند.حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که همواره یاور مظلومان بودند؛ در این ماجرا ظلمتهای بسیاری را از آنها دفع کرده و از ایشان دلجوئی نمودند و تعداد زیادی از آنان را آزاد کردند. ایرانیان که حمایتها و توجهات آن حضرت را دیدند محب و اخلاص و ارادت بسیاری نسبت به آنحضرت پیدا کردند و همواره آن بزرگوار را پشتیبان و حامی ستمدیدگان می دانستند. به علاوه سلمان فارسی که از یاران صدیق پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و همزبان با آنها بود،فرمایشات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و شجاعتها و فضیلتهای آن حضرت را به گوش آنها رسانیده بود،به همین دلیل اکثر ایشان از ارادتمندان آن حضرت بودند.

مغیرة بن شعبه از دوستان نزدیک عمر(لعنة الله علیه) بود که وی حکمرانی بین النهرین را به او داده بود، در بین اسرای ایرانی « ابولؤلؤ » را انخاب کرده و خریداری نمود و با خود به بین النهرین برد و بدین ترتیب بود که « ابولؤلؤ » در خانه مغیره به خدمت وادار شد.« ابولؤلؤ » در ضمن رسیدگی به کارهای خانه باید کارهای نجاری و آهنگری را نیز انجام می داد، لذا مغیرة بن شعبه فهمید که غلامش صنعتگر ماهری است.طمع سراسر وجود او را فراگرفت،لذا به « ابولؤلؤ » گفت: « در اوقاتی که مشغول به خدمت خانه نیستی به صنعتگری مشغول باش و باید هر ماه یکصد درهم نقره به من بدهی »

« ابولؤلؤ » از این حرف بسیار رنجیده شد،چرا که این مبلغ بسیار زیاد بود و به هیچ وجه قدرت پرداخت آن را نداشت.وقتی مغیره از بین النهرین به مدینه آمد تا گزارش حوزۀ حکمرانی خود را به عمر(لعنة الله علیه) دهد، غلامش « ابولؤلؤ » را نیز با خود به مدینه آورد.

« ابولؤلؤ » که محبت خاصی نسبت به پیامبر و اهل بیت گرامی او داشت و از دیر زمان جریان شوم سقیفه و غصب خلافت مولایش حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و سوزاندن در خانه وحی و جسارت به ساحت مقدس بانوی عالمیان و غصب فدک همچون بغضی گلوی او را می فشرد،تاب تحمّل ظلم ها و ستم های بیشمار خلفای غاصب را نمی آورد و همواره در پی فرصتی مناسب بود تا اینکه روزی نزد عمر(لعنة الله علیه) رفت تا بی لیاقتی و ظلم او را بر خود عمر(لعنة الله علیه) و اطرافیانش ثابت کند.لذا از مغیره شکایت کرد و از او خواست که به مغیره ظالم بگوید که یا او را از کار صنعتی در مواقع بیکاری معاف کند و یا آنکه هر ماه مطالبه یکصد درهم نقره نکند و یا آنکه به ماهی ده درهم اکتفا کند و یا حداقل هر مبلغی که او می دهد بابت خریدش محسوب گردد.عمر(لعنة الله علیه) که دوستی دیرینه ای با مغیره داشت،گفت من نمی توانم او را مجبور به قبول درخواستهای تو کنم.از من کاری ساخته نیست. در نهایت عمر(لعنة الله علیه) به نفع مغیره قضاوت کرد در حالیکه باید به گونه ای حکم میکرد که غلام مورد ظلم واقع نشود. « ابولؤلؤ » که مرد شجاع و بی باکی بود وقتی چنین جوابی را از عمر(لعنة الله علیه) شنید گفت: ای عمر! جوابی که تو به من دادی طرفداری از ظلم و ستم است.تو که ادعای خلافت می کنی اول باید تحقیق نمایی که آیا من می توانم ماهی یکصد درهم نقره از مزد کار خویش بپردازم یا نه؟ عمر(لعنة الله علیه) که بی دقتی او در صدور حکم بر همگان معلوم شده بود،برای اینکه چیزی گفته باشد گفت: معلوم است که مردی مثل تو که هم نجار و هم آهنگر و نقاش است و هم در ساختن آسیاب بادی استاد ماهری است ارزش کارش زیاد است.

و اینچنین روشن شد کسی که ادعای خلافت بر مسلمین را دارد حتی نمی تواند به شکایت یک غلام رسیدگی نماید و حق او را بگیرد و ظالمانه به نفع صاحب او حکم میکند.

سپس عمر(لعنة الله علیه) از « ابولؤلؤ » پرسید که آیا حاضر هستی که در مدینه یا مکه یک آسیاب بادی که صنعت فارس است بسازی تا اینکه گندم ها و جوهای بیت المال را آرد کند؟

« ابولؤلؤ » با حالتی شجاعانه و تهدیدآمیز گفت: « ای عمر! من برای تو یک آسیاب بادی خواهم ساخت که اسمش شرق و غرب عالم را فراگیرد و تا آخرین روز دنیا گندم ها را آرد کند.  » و با عصبانیت از خانه عمر(لعنة الله علیه) خارج شد.عمر(لعنة الله علیه) وقتی که این سخنان را شنید گفت: این غلام مرا تهدید می نماید.اطرافیان گفتند تو امیر هستی و او غلامی بیش نیست،هیچگاه جرأت چنین کاری را نخواهد داشت.

از قضا در همان ایام در سه شب متوالی عمر(لعنة الله علیه) در خواب دید که یک خروس جنگی وحشت آوری به او حمله ور گردیده و با منقار خود آنقدر به صورتش زد که خون جاری شد.هر شب که این خواب را میدید وحشت زده تر میشد و میگفت که من از این خواب استنباط میکنم که مرگم نزدیک شده است.

از سوی دیگر « ابولؤلؤ » که از دوستداران خاندان نبوت و از شیعیان مخلص بود.از اینکه میدید اینچنین شخص ظالمی مسند خلافت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را غصب کرده است و جانشین رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را خانه نشین کرده و حق هر مظلومی را پایمال می کند ساکت ننشست و دست به کار شد.با مهارتی که در صنعتگری و آهنگری داشت،قمه ای درست کرد که دو سر داشت.هر طرف آن نیم متر طول و چهار انگشت عرض داشت.روزی آن را به هرمزان غلام آزاد شدۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام) و برادر حضرت شهربانو همسر امام حسین(علیه السلام) داد.هرمزان گفت: هرکس را با این قمه بزنی خواهد مرد.

در روایت آمده که « ابولؤلؤ » نامه ای برای عمر(لعنة الله علیه) نوشت و در آن سؤال کرد که جزای کسی که از مولای خود سرپیچی کند و مِلک او را غصب کند و همسر او را کتک بزند چیست؟ عمر(لعنة الله علیه) در جواب نوشت که: « واجب است او را به قتل برسانید. » و این گونه بود که تا صبح روزی از روزهای دهه اول ماه ربیع الاول ،وقتی عمر(لعنة الله علیه) از خانه خارج شد،« ابولؤلؤ » با او روبرو شد و به او گفت: چرا از حضرت علی(علیه السلام) سرپیچی کردی و حال آنکه او مولای توبود و سپس ضرباتی با قمه به او وارد ساخت که یکی در کتف و دیگری در خاصره و دیگری به زیر ناف او زده شد که شکم او را پاره کرد و همان هم در نهایت باعث مرگش شد و این استجابت دعای حضرت زهراء(سلام الله علیها) بود که در جریان غصب فدک وقتی عمر(لعنة الله علیه) نامه حضرت زهراء(سلام الله علیها) را پاره کرد، حضرت نفرین کردند که خدا شکمت را پاره کند.

             ** هـر کـس ولای مـرتـضـی(ع) دارد بـیایـد**
                                               **
در جمع ما خصم علی(ع) را سَب نماید **

             ** هـان ای ابـولؤلؤ عجـب اعجاز کردی **
                                               **
 تــو عـقــده دل هـای مـا را بـاز کـردی **

عمر(لعنة الله علیه) در حالیکه دستان خود را باز کرده بود نقش زمین شد و فریاد زد او را بگیرید،مردم هجوم آوردند. « ابولؤلؤ » هم هرکس را که به عنوان طرفداری از خلیفه غاصب جلو می آمد می زد تا اینکه از بین جمعیت فرار کرد، با سرعت خود را به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) رسانید.دست حضرت را بوسید و به حضرت مژده داد که چه کرده است.وقتی که حضرت این مژده را شنیدند،اشک شوق از دیدگان مبارکشان جاری گشت و آرزو نمودند که ای کاش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) زنده بودند و این خبر را می شنیدند.

سپس حضرت نامه ای را که خطاب به حاکم کاشان نوشته بودند به « ابولؤلؤ » دادند و فرمودند: به بیرون از مدینه برو و هفت سورۀ حمد بخوان تا به هر شهری که میخواهی بروی. « ابولؤلؤ » نیز چنین کرد و خود را بر در دروازه کاشان دید.به داخل شهر رفت و نوشته را به حاکم داد.امیر کاشان با دیدن نامه حضرت به آن بسیار احترام کرد و استقبال شایانی از « ابولؤلؤ » به عمل آورد تا حدی که دختر خود را به عقد او درآورد.از آنسو عبیدالله بن عمر پسر عمربن الخطاب(لعنة الله علیه) به دنبال قاتل پدرش بود و چون هر چه گشت نتوانست « ابولؤلؤ » را پیدا کند به سراغ هرمزان رفت و او را کشت و جفیفه که با « ابولؤلؤ » در ارتباط بود و دختر خود « ابولؤلؤ » را نیز به قتل رسانید، بطوریکه حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: عبیدالله را قصاص خواهم کرد،لذا هنگامی که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به خلافت رسیدند عبیدالله از دست آن حضرت گریخت و به نزد معاویه(لعنة الله علیه) رفت و در صفین کشته شد.

از طرف دیگر مردم عمر(لعنة الله علیه) را که نقش زمین شده بود را به خانه رسانیدند و طبیبی برای او حاضر نمودند.طبیب با مشاهده شکم پارۀ او برای اینکه از شدت اطلاع پیدا کند به او گفت: چه نوشیدنی ای را بسیار دوست داری؟ عمر(لعنة الله علیه) گفت: نبیذ(شراب) . طبیب دستور داد نبیذ(شراب) آوردند.او خورد ولی چون به رنگ خون بود،طبیب نتوانست بفهمد که خون از روده های او بیرون میریزد یا شراب.لذا به حرف او اعتنا نکرد و گفت:شیر بیاورید و به او خورانیدند و از روده های او بیرون ریخت.

طبیب گفت:هرکاری که دارد انجام دهد و هر چه دوست دارد بخورد،کتمان نمی کنم که امروز تا غروب زنده بماند.عمر(لعنة الله علیه) پیوسته شراب می خورد و در آخر هم همانطور که همواره در عمر خود آرزو میکرد با شکمی پر از شراب به درک واصل شد.

 

  ***اللّهم العن عمر ثمّ ابابکر و عمر ثمّ عثمان و عمر ثمّ عمر ثمّ عمر*** 

 

(1) سفینة البحار،ج7،ص560،از ریاض ملا عبدالله افندی.
(2) شرح نهج البلاغه مرحوم خویی،ج3،ص75، به نقل از علامه مجلسی در بحار از مولف العدد الوقیه و جزائری در انوار نعمانیه
از کتاب استیعاب ابن عبدالله از رجال عامه.

(3) تاریخ تشیع در ایران،از احمد مشکوه.
(4) طریق الإرشاد،ص456.

 
 

 ***اللّهم العن عمر ثمّ ابابکر و عمر ثمّ عثمان و عمر ثمّ عمر ثمّ عمر*** 

 

 
 

"يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 13:1  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

تولی و تبری دو رکن اصل دین است ... میان حق و باطل تفاوت در همین است

 «عـیـد الـزّهـراء»

همانگونه که در هجدهمین روز ذی الحجه، «عـیـد غـدیـر خـم» پیمان ولایت و دوستی با امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) را بستیم، در نهمین روز ربیع الاوّل، «عـیـدالـزّهـراء» نیز پیمان برائت و دشمنی با دشمنان حضرت علی و حضرت فاطمه زهراء(علیهما السلام) را میبندیم.

*************************

روز نهم ربیع الاول از دو جهت نزد شیعه فضیلت و اهمیت دارد.یکی از جهت قتل عدوّ خدا و عدوّ رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) یعنی عمربن الخطاب(لعنة الله علیه) به دست یکی از اصحاب با اخلاص حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) جناب بابا شجاع الدین فیروز ایرانی، غلام مغیرة بن شعبه ، معروف به ابولؤلؤ(رحمة الله علیه) (1)

 و دیگر جهت اهمیت این روز به سبب خلافت و امامت امام دوازدهم حضرت صاحب الامر، مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.زیرا که علی المشهور در روز هشتم ربیع الاول شهادت امام یازدهم،حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) واقع شده است. (2) که در روایتی شیخ طوسی(رحمة الله علیه) نقل میکند:روزی حدود چهل تن از شیعیان حضور حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) شرفیاب شدند و از حضرتش تقاضا کردند حجت پس از خویش را به آنها معرفی فرمایند.ناگاه پسری دیدند همچون پارۀ ماه که شبیه ترین مردمان به ابومحمّد حسن بن علی(علیهما السلام) بود.آنگاه حضرتش فرمودند: « هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم، ... فهو خلیفة امامکم والامر علیه » این است امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما، ... پس اوست خلیفه امام شما و امر به دست او میباشد. (3)

پس ما روز نهم ربیع الأول را جشن میگیریم و از دشمنان آل محمّد(علیهم السلام) بیزاری میجوئیم و لعن و نفرین ابدب و دائمی خود را بر آنان میفرستیم و از خداوند مسئلت داریم، آن به آن بر عذاب عمر و ابابکر و ... (لعنة الله علیهم اجمعین) بیفزاید و از نسل و ذریه ما تا روز قیامت دوست و محب برای این دو ملعون قرار ندهد و لحظه به لحظه بغض و عداوت و دشمنی ما را نسبت به این دو ملعون ابد و ازل افزایش دهد؛ بحق خودش و رحمت بی پایانش.

 

(1) تتمة المنتهی ، ص11.
(2)منتهی الآمال، ج2،ص732.
(3) غیبة شیخ طوسی، ص357.

*************************

 «تولّی و تبرّی»

 

             ** بــیــا شــادی کــنــان گـــرد هــم آئـیـم **
                                      ** درِ شـــادی بــه روی هــم گــشـــائـیـم **

            ** بـه روز عــیــدالــّزهــراء ای عزیزان **
                                      ** عـُمـر(ل) را یـک صــدا لـعــنـت نـمائیم **

            ** هـر آنـکـس حـاجــتـی دارد در ایـنـجـا **
                                      ** بـخـواهـد حـاجـت خود را ز زهراء(س) **

            ** کــنــد شـــادی بـه مــرگ دشــمــن او **
                                      ** کـه خـواهـد شـد روا حـاجـت در ایـنجا **

            ** نُـــه و ده از فــــروع دیـــن اســـــلام **
                                       ** هـمـی بـاشـد تــــولـّـــی و تــــبــــّری **

             ** علی(ع) را این عمر(ل) خانه نشین کرد **
                                       ** چـه ظـلـمـی بـر امــام مـتــقــیــن کرد **

             ** بـه کـیـش کــفــر رفــت آخــر ز دنـیـا **
                                       ** بـه هـنـگـامـی کـه مُـردن را یقین کرد ** 


*************************

 قالَ الصَّادِقُ(علیه السّلام):وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ لَو أنَّ جَبرَئیلَ وَ میکائیلَ کانَ في
قَلبَیهِما شَیءٌ مِن حُبِّهِما لَأکَبَّهُمَا اللهُ فِی النّارِ عَلی وُجوُهِهِما.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:سوگند به خدائی که حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)
را به حق مبعوث نموده٬اگر در قلب جبرئیل و میکائیل ذره ای از محبت
آن دو نفر(ابوبکر و عمر)بود خداوند٬ آنان(جبرئیل و میکائیل)
را با صورت در آتش جهنم می انداخت
. (۱)

(۱) بحارالأ نوار، ج۴۵، ص۳۳۹

 *************************

قالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) :نَحنُ مَعاشِرَبَنی هاشِمٍ نَأمُرُ کِبارَنا وَ صِغارَنا بِسِبِّهِما
وَ البَرآئَةِ مِنهُما.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:ما جماعت بنی هاشم بزرگ و کوچکمان را امر می کنیم
به سبّ به آن دو(ابوبکر و عمر) و بیزاری جستن از آن دو
. (۲)

(۲)بحارالأ نوار، ج۴۷ ، ص۳۲۳

 *************************

«هکذا اکون حتي القي جدي رسول الله و انا مخضوب بدمي و اقول يا رسول الله
قتلني فلان و فلان »

شهید کربلاء،حضرت امام حسین بن علی (علیه السلام) در روز عاشوراء، به پیشگاه جدش،
از ابوبکر
(لعنة الله علیه) و عمر (لعنة الله علیه) شکایت میکند.
 (۳)

(۳)کتاب وقايع الايام در احوال محرم الحرام - ص 480 .


 

"يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:53  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

شهادت حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)

«ألسَّلامُ عَلَیکَ یَاحَسَن بنِ عَليّ العَسکري(علیهماالسّلام)»

*یابن الحسن بیا دلها کباب است ... گنبد جد و پدرت خراب ست* ********** آه و واویلا .......... وای از سامرّا **********

شهادت جانسوز یازدهمین پیشوای شیعیان،ابوالإمام المنتظر،حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) را به پیشگاه مقدس و منوّر قلب عالم امکان، تنها فرزند آن امام،حضرت بقیة الله الأعظم، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و منتظرین منقم آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین)، تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.


              **
جـان مـا بـادا فــدایــت، ای
امام عسکری(ع) **
                                             **
سـامـرا شـد کـربـلایت، ای
امام عسکری(ع) **

              ** زهـر قاتـل چـون بـه قـلب نـازنـینت زد شرر **
                                             **
شد جهان غرق عزایت،ای
امام عسکری(ع) **

***********************

قالَ حَسَن بن عليّ العَسکَري(عَلَیهِ السَّلام): بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم أقرَبُ إلي إسم الله الأعظَم
مِن سِواد العَینِ إلي بیاضهَا

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود:بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم
خدا از سیاهی چشم به سفیدیش نزدیکتر است.
(۱)


                                                                                                                            (۱) تحف العقول،ص۵۱۷،ح۶.

***********************

قالَ حَسَن بن عليّ العَسکَري (عَلَیهِ السَّلام): أورَعُ النّاس مَن وَقفَ عِندَالشُّبة؛
أعبَدالنّاس مَن أقامَ عَلي الفَرائِض؛أزهَدَ النّاس مَن تَرک الحَرام؛
أشَدُّ النّاس إجتهادآً من تَرک الذّنُوب.

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)فرمود:پارساترین مردم کسی ست که درموردشبهه توقف کند؛ خداپرست تر مردم کسی ست که واجبات را انجام دهد؛ زاهدترین مردم
کسی ست که حرام را وانهد؛ کوشاترین مردم تارک گناهانست.(۲)

                                                                                                                               (۲) تحف العقول،ص۵۱۹،ح۱۸.

***********************

قالَ حَسَن بن عليّ العَسکَري(عَلَیهِ السَّلام):خَیرٌ مِنَ الحَیاة ما إذا فَقَدته بغضَت الحَیاة، وَ شَرٌّ مِنَ
المَوت ما إذا نَزَل بِک أحببت المَوتِ.

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)فرمود:بهتر از زندگی آن چیز است که چون از
دستش بدهی از زندگی بدت آید،و بدتر از مرگ آن چیزی است که چون
بر سرت آید مرگ را دوست بداری. (۳)

                                                                                                                              (۳) تحف العقول،ص۵۲۰،ح۲۹.

***********************

قالَ حَسَن بن عليّ العَسکَري(عَلَیهِ السَّلام):مَا مِن بَلیَّة إلاّ وَللهِ فیهَا نِعمَة تحِیطُ بِهَا.

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)فرمود:هیچ بلائی نیست مگر اینکه در
پیرامونش از طرف خدا نعمتی است. (۴)

                                                                                                                      (۴) تحف العقول،ص۵۲۰،ح۳۴.

***********************

 

"يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:14  توسط کنیزان حضرت زهراء(س)