تبليغاتX
«أللَّهُمَّ کُن لِوَلیِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَعَلی آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِیَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیهَا طَویلاً » *** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
*** يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَاءِ «س» ***
« هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد »
عید سعید قربان
" اسعد الله ایامکم "     « عـیـد سـعـیـد قــربـان مـبـارک »

عـیـد سـعـیـد قـربـان را به مـحـضـر مـقـدّس و مـنـوّر آقـا حـجـة بـن الـحـسن الـعسکـری ، حـضـرت مـهـدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تـمـامـی شـیـعـیـان تـبـریـک و تـهـنـیـت عـرض مـی نـمـائـیـم.

 

روایت شده است از فضل بن شاذان که گفت شنیدم حضرت امام رضا (علیه السلام) میفرمود:چون خدا امر فرمود حضرت ابراهیم (علیه السلام) را که ذبح نماید به جای اسماعیل گوسفندی را که بر او نازل ساخت.آرزو کرد آن حضرت که کاش فرزند خود ، اسماعیل را بدست خود قربانی میکرد و مأمور نمی شد بجای او گوسفند بکشد، تا به دلش برمیگردید آنچه برمیگردد به دل پدری که عزیزترین فرزندانش را به دست خود بکشد.پس مستحق شد به این ذبح کردن درجات اهل ثواب را بر مصیبتها .

خدا وحی فرمود بسوی او که ای ابراهیم! کیست محبوبترین خلق من بسوی تو؟
عرض کرد پروردگارا! خلق نکرده ای خلقی را که محبوب تر باشد به سوی من از حبیب تو حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) .

پس خدا وحی کرد بسوی او که او محبوبتر است بسوی تو یا جان تو؟
عرض کرد بلکه او محبوبتر است بسوی من از جان من.

فرمود:فرزندان او بسوی تو محبوبترند یا فرزندان تو؟
گفت: بلکه فرزندان او.

حقتعالی فرمود:پس مذبوح گردیدن و کشته شدن فرزندان او بر دست دشمنانش دل تو را بیشتر بدرد می آورد یا ذبح فرزند تو بدست تو در اطاعت من؟
عرض کرد خداوندا بلکه ذبح فرزند او بدست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد می آورد.

پس وحی فرمود که ای ابراهیم! بدرستی که طائفه ای که دعوی کنند از امت حضرت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) اند.امام حسین(علیه السلام) فرزند او را بعد از او به ظلم و عدوان خواهند کشت چنانچه گوسفند را میکشند و به سبب این مستوجب غضب من خواهند شد.

پس از استماع این قضیه جانسوز به جزع آمد ابراهیم(علیه السلام) و دلش به درد آمد و گریان شد .پس حقتعالی به او وحی فرمود ای ابراهیم ! فدای کردم جزع تو را بر پسرت اسماعیل . اگر او را به دست خود ذبح میکردی به جزعی که کردی بر حسین(علیه السلام) و شهید شدن او و واجب کردم برای تو بلندترین درجات اهل ثواب را بر مصیبت های ایشان. و این است معنی قول خدا که فدا دادیم او را به ذبح بزرگ. (وَ فَـدَینَاهُ بِذِبحٍ عَظیِم) . و در احادیث معتبر گذشت که گوسفند ابراهیم(علیه السلام) از آن چیزهاست که خدا خلق کرده است بی آنکه از رحم مادر بیرون آید. (۱)


                                                                                                                       (۱)
حیوة القلوب علامه مجلسی ، ج ۱ ، ص ۱۴۷ .


 "يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:48  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

السلام علیک یا مسلم بن عقیل (علیه السلام)
«السلام علیک یا سیدالشهداء (علیه السلام) » 

«اَلسَّلاَمُ عَلَیکَ یَامُسلِمِ بنِ عَقِیل»

شهادت جانسوز ابن عم و سفیر سیّدالشهداء (علیه السلام)، حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) را به پیشگاه مقدّس و منوّر بقیة الله الأعظم حضرت حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبّین آن بزرگواران تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.

 

       **کوفه امشب چه ملال انگیز است**
                                          **کوچه هایش همه ماتم خیز است**
       **اهل این شهر چه بی احساسنـد**
                                          **رسـم و آیــیـن وفــا نـشـنـاسـنـد**
  
 

 

مسلم بن عقیل (علیه السلام) به ابن زیاد ملعون گفت چون مرا خواهی کشت بگذار تا یکی از حاضران را وصی خود گردانم که به وصیت های من عمل نماید. ابن زیاد گفت بگو آنچه خواهی. مسلم بن عقیل (علیه السلام) رو به عمربن سعد آوردو گفت میان من و تو قرابتی هست، وصیت مرا قبول کن. آن ملعون برای خوش آمد ابن زیاد گوش به سخن او نداد. ابن زیاد گفت با تو رابطه قرابت دارد چرا از قبول وصیت او امتناع می نمایی؟ عمر چون از ابن زیاد دستوری یافت دست مسلم(علیه السلام) را گرفت و به کنار قصر برد. مسلم (علیه السلام) گفت:

وصیت اول من آنستکه در این شهر هفتصد درهم قرض دارم، شمشیر و زره مرا بفروشی و قرض مرا اداء کن.
وصیت دوم من آنست که چون مرا بقتل آوردند بدن مرا از ابن زیاد رخصت بطلبی و دفن نمائی وصیت سوم آنکه به حضرت امام حسین
(علیه السلام) بنویسی که کوفیان بی وفائی کردند و پسر عمّ تو را یاری نکردند ، بر وعده های ایشان اعتماد مکن و به این صوب میا.

                 
                
                 **
مـیزبانـنـد و دلـم خـسته ز هـم دردیـشان**
                                **بـی وفـایی خجـل از اینهمه نـامـردیـشان**
       **گـرچه خوانند بیایی تو در این شهر ولی**
                               **میشود خوانـد زچشمان همه بغض علی(ع)**

       **کوفه میا حـسین جان ... کوفه وفـا ندارد**
                               **کـوفی بی مروت ... حجب و حـیا ندارد**



ابن زیاد چون وصیت ها را شنید گفت ما را با مال او کاری نیست هر چه گفته چنان کن و ما چون او را به قتل آوریم در دفن کردن بدن او مضایقه نخواهیم کرد و اما امام حسین
(علیه السلام) ، اگر او ارادۀ ما ننماید ما ارادۀ او نمی نمائیم .پس ابن زیادبکربن حمران را طلبید که مسلم (علیه السلام) در آن روز ضربتی بر سر او زده بود گفت مسلم (علیه السلام) را ببر به بام قصر و او را گردن بزن و سرش را با تنش از قصر به زیر انداز.

مسلم (علیه السلام) گفت که اگر ولدالزّنا نبودی و میان من و تو قرابتی میبود امر به قتل من نمی کردی. پس آن ملعون دست آن سلاله اخیار را گرفت و بر بام قصر برد. در اثنای راه زبان آن مقرّب اله بحمد و ثنا و تکبیر و تهلیل و تسبیح حقتعالی و صلوات بر سیّد انبیاء و اهلبیت آنحضرت جاری بود و با حق ، زبان به مناجات گشوده ، میگفت که خداوندا تو حکم کن میان ما و میان این گروهی که ما را فریب دادند و دروغ گفتند و به وعدۀ خود وفا نکردند.


              **
می کشد گـرچه به پای دارم**
                                    **دست از دوست کجا بردارم**

 

چون آن لعین بد کردار آن زبده ابرار و نقاوۀ اخبار را بر بام قصر آورد و شهد شهادت بکام آن سعادتمند رسانید ، سر و بدن شریفش را از بام قصر بزیر افکند و خود لرزان به نزد ابن زیاد آمد.ابن زیاد گفت سبب تغییر حال تو چیست؟ گفت چون مسلم (علیه السلام) را به قتل آوردم مرد سیاه مهیب دیدم که در برابر من ایستاده و انگشتهای خود را به دندان میگزد و به روایت دیگر پیش از کشتن ، این حالت را مشاهده نمود و دستش خشک شد.چون خبر به پسر زیاد رسید او را طلبید و بعد از استعلام حال آن شقی تبسمی کرد. گفت چون می خواستی به خلاف عادت کار بکنی دهشت بر تو مستولی گردید و خیالی در نظر تو در آمد. پس آن ملعون دیگری را بر بام قصر فرستاد. چون او ارادۀ قتل مسلم (علیه السلام) کرد صورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را دید و از بیم آن حضرت زهره اش آب شد و در ساعت بمرد. پس ابن زیاد شامی ملعونی را فرستاد که به کار او پرداخت.


       **
بــر فـــراز دارَم و دلــواپــس یــک کـــاروان**
                            **ازهمین جا دیده ام یک زینب(س) و یک ساربان**
       **آه از ایـن کــوفــیـان .... آه از ایـن کــوفــیـان**
                            **
آه از ایـن کــوفــیـان .... آه از ایـن کــوفــیـان**  

 

چون مسلم بریاض جنان انتقال نمود، ابن زیاد هانی را طلب کرد و هرچند محمد بن اشعث و دیگران برای او شفاعت کردند فایده نبخشید و به قتل او فرمان داد. غلام ابن زیاد او را از قصر بیرون برد، ضربتی در او زد و در او اثر نکرد.هانی گفت « الی الله المعاد اللهم الی رحمتک و رضوانک » یعنی بازگشت همه به سوی خداست ، خداوندا مرا ببر به سوی رحمت و خشنودی خود. پس ضربتی دیگر زد او را به رحمت الهی واصل گردانید.


             **بر سر دارم لک لبیک حسین(ع)**
                                     **دار و ندارم لک لبیک حسین (ع)**

 

عبیدالله بن زیاد سر مسلم (علیه السلام) و هانی را به هانی پسر ابی حیه و زبیر پسر اروح و به نزد یزید فرستاد و نامه نوشت و احوال مسلم (علیه السلام) و هانی را در نامه درج کرد و فرستاد. چون نامه و سر هانی به آن رسید شاد شد و گفت سرها را بر در دروازۀ دمشق آویختند و جواب نامه ابن زیاد را فرستاد و او را نوازش بسیار نمود و نوشت که شنیده ام که امام حسین (علیه السلام) متوجه عراق گردیده است.باید که راه ها را ضبط نمایی و در ظفر یافتن بر او سعی بلیغ به عمل آوری و به تهمت گمان مردم را به قتل رسانی و آنچه هر روز سانح میشود به من بنویسی و السلام.

 

        **ای غم عشق تو جان را شده شیرازه حسین(ع)**
                              **وعـده گاه مـن و تـو بـر سر دروازه حسین(ع)**

 

خروج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) در روز سه شنبه هشتم ماه ذی الحجة الحرام بود و شهادت آن با سعادت در روز عرفه واقع شد . (۱)

                                                                                                               (۱) جلاء العیون علامه مجلسی (ره) ، ص ۳۶۷ و ۳۶۸   


   **از مــن ای صـبـا بـبـر... ســوی دلـبـرم خــبـر... بــا آه و درد**
                 **کـه از نـیـمه ره دگر... کـن از این سفـر حذر ... مـولا بـرگرد**
   **پـر گشته کـوفه از سوز و آهم ... دارالإماره شـد قـربـانـگاهـم**
                 **امّید عالمین،یابن الزهرا(ع) ... کوفه میا حسین(ع) ، یابن الزهرا(ع)**

 


"یا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 8:14  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

روز ترویه

«اَلسَّلاَمُ عَلَيکَ يَامُسلِمِ بنِ عَقِيل»

 

روز 8 ذي الحجة الحرام «ترويه» است و در اين روز حجاج نيت حج تمتع كنند و محرم شده از مكه بسمت منى و شب را در آنجا بيتوته كنند و صبح عرفه بجانب عرفات روند و روزه اين روز، فضليت دارد و كفاره شصت سال روايت شده است.

در اين روز، سنه 60،  حضرت مسلم بن عقيل(عليه السلام) در كوفه خود را ظاهر كرد و اصحاب خود را امر بخروج فرمود. به اندك زمانى از اصحاب مسلم بن عقيل(عليه السلام) مسجد و بازار مملو شد و دور قصرالاماره را گرفتند و كار را بر ابن زياد تنگ كردند. اتباع ابن زياد كوفيان را تخويف و انذار كردند و از معاونت مسلم بن عقيل(عليه السلام) ايشانرا سست گردانيدند. كوفيان بناى نفاق و تفرق نهادند و پيوسته از دور مسلم بن عقيل(عليه السلام) پراكنده شدند تا شب داخل شد و از آن جماعت باقى نماند جز سى نفر.

حضرت مسلم بن عقيل(عليه السلام) نماز مغرب را در مسجد بجا آورد و چون از مسجد پاى بيرون نهاد، ديگر كسى با او نبود. پس تنها متحيرانه در كوچه هاى كوفه مى گرديد تا بدر خانه «طوعه» رسيد و آن زنى بود كه به انتظار پسر خود بر در خانه خويش ‍ ايستاده بود. مسلم بن عقيل(عليه السلام) را چون نظر بر وى افتاد سلام كرد و شربت آبى طلبيد. طوعه آب آورد. مسلم بن عقيل(عليه السلام) آشاميد و آنجا نشست. طوعه ظرف آب را بخانه برد و گذاشت و برگشت. مسلم بن عقيل(عليه السلام) را آنجا نشسته ديد. عرض ‍ كرد: اى بنده خدا مگر آب نياشاميدى ؟ فرمود: بلى . گفت : برخيز بخانه خود برو. مسلم بن عقيل(عليه السلام) جواب نفرمود. دوباره اعاده كرد. جواب نشنيد، تا دفعه سوم گفت: سبحان الله! اى بنده خدا برخيز، بسوى اهل خود برو، چه بودن تو در اين وقت شب بر در خانه من شايسته نيست و من هم حلال نمى كنم. مسلم بن عقيل(عليه السلام) برخواست و فرمود: يا امة الله! مرا در اين شهر، خانه و خويشى و يارى نيست. غربيم و راه بجائى نمى برم. آيا ممكن ست به من احسانى كنى و مرا در خانه خود، پناه دهى و شايد من بعد از اين مكافات كنم. عرض كرد قضيه شما چيست؟ فرمود: من مسلم بن عقيل هستم كه كوفيان مرا فريب دادند و دست از يارى من برداشتند و مرا تنها و بيكس گذاشتند.

طوعه، مسلم بن عقيل(عليه السلام) را بخانه آورد و شب عرفه را در خانه طوعه بود. روز عرفه، لشكر آمدند براى قتال او و با او محاربه كردند تا آنكه آنجناب را دستگير كردند (1) بتفصيلى كه مقام ، گنجايش نقل ندارد.

 

در همان روز، بعينه عمرو بن سعيد بن العاص با جماعت بسيارى، ببهانه حج بمكه آمدند و از جانب يزيد ماءمور بودند كه حضرت امام حسين(عليه السلام) را در مكه بهر حال كه باشد بگيرند و بنزد يزيد ببرند يا آنكه او را بقتل رسانند. لاجرم امام حسين(عليه السلام) احرام حج را بعمره عدول فرمود و طواف خانه و سعى ما بين صفا و مروه بجاى آورد و محل شد و متوجه عراق گرديد.

 

ابن عباس گفته كه پيش از آنكه متوجه عراق گردد، بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود و جبرئيل ندا مى كرد مردم را: هلمو الى بيعة الله و خطبه آنحضرت: خط الموت على ابن آدم و كلمات آن جناب با برادرش محمد حنفيه و مكالماتش با عبادله در وقت حركتش بسمت عراق در جاى خود بشرح رفته است .

 

 

 

(1) در كامل بهائى است كه مسلم بن عقيل(عليه السلام) چون شب را در خانه طوعه بماند صبح چون شيهه اسبان شيند دعا مى خواند. دعا را بتعجيل بآخر رسانيد و سلاح بپوشيد و با طوعه گفت كه آنچه بر تو بود اى طوعه از نيكى كردى و از شفاعت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم) نصيب يافتى من دوش در خواب بودم عمم امير المؤمنين حضرت علي (عليه السلام) را ديدم مرا گفت فردا پيش من خواهى بود لشكر بر در خانه رسيد ترسيد كه آتش در خانه زنند از خانه بيرون رفت و چهل و دو مرد از آن ملاعيپنان بكشت الخ (منه عفى عنه )

منبع: کتاب فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام/ مؤ لف: مرحوم حاج شيخ عباس قمي /باب چهارم : وقايع و اعمال ماه ذى الحجة الحرام.

 



 

 

 

**اللّهم عجّل لوليك الفرج**

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 15:35  توسط کنیزان حضرت زهراء(س) 

السلام علیک یا باقرالعلوم

«ألسَّلاَمُ عَلَیکَ یَا بَاقِرُالعُلوُمِ»

***** قبر عزیز فاطمه (ع) زائر ندارد *****                             *** مهدی(عج) بروی تربتش سرمیگذارد ***

شهادت جانسوز پنجمین پیشوای شیعیان ، باقر العلوم ، امام محمّد باقر (علیه السلام) را به پیشگاه مقدس و منوّر بقیة الله الأعظم ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و دوستداران آنحضرت تسلیت و تعزیت عرض مینمائیم.


***********************

عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: إیَّاکُم و التَّفَکُّرَ فِي اللهِ وَ لَکِن إذَا أرَدتُم أن تَنظُرُوا إلَی عَظَمَتِهِ
فَانظُرُوا إلَی عَظیمِ خَلقِهِ.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: از تفکر دربارۀ خدا بپرهیزید، ولی اگر خواستید در عظمتش بیندیشید در عظمت خلقش نظر کنید. (۱)

                                                                                                                              
                                                                                                                  
                                                                                                                      (۱) اصول کافي ، ج ۱ ، ص ۱۲۶ ، ح ۷ .

***********************

عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: مَن کَظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یَقدِرُ عَلَی إمضَائِهِ حَشَااللهُ قَلبَهُ
وَ إیمَاناً یَومَ القِیَامَةِ.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هر که خشمی را فرو خورد که بتواند آنرا اعمال کند ، خدا روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان پر کند. (۲)


                                                                                                                              
                                                                                                                              (۲) اصول کافي ، ج ۳ ، ص ۱۷۱ ، ح ۷ .

***********************

عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: إنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إذَا أَحَبَّ عَبداً غَتُّهُ بِالبَلاَءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالبَلاَءِ
ثَجّاً ، فَإذَا دَعاهُ قَالَ: لَبَّیکَ عَبدي لَءِن عَجَّلتُ لَکَ مَا سَألتَ إنِّي عَلَی ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ
ادَّخَرتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَکَ.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگاه خدای تبارک و تعالی بنده ای را دوست دارد ، او را در بلا غوطه ور سازد و باران بلا را بر سر او ریزد ، و چون به درگاه خدا دعا کند ، خدا فرماید:
لبیک بندۀ من ، اگر خواسته تو را بزودی دهم ، توانایم ، ولی اگر برایت
ذخیره کنم ، برای تو بهتر است .
(۳)


                                                                                                                               
                                                                                                                               (۳) اصول کافي ، ج ۳ ، ص ۳۵۲ ، ح ۷ .

***********************

عَن أبِي جَعفَرٍ
(عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: مَا یَعبَأ بِمَن یَومُ هَذَا البَیتِ إذَا لَم یَکُن فِیهِ ثَلاَثَ خِصَالَ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعَاصِيَ اللهُ تَعَالي وَ حِلمُ یَملِکُ بِهِ غَضَبَهُ ، وَ حُسنُ الصَّحَابَة لِمَن صُحبَه.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند:کسی که قصد زیارت خانه خدا را بکند،اگرسه خصلت دراو نباشد، اعتنائی به اونخواهدشد:پرهیزکاری تاآنحد که ازگناهان بازش بداردوبردباری
تا آن پایه که برخشم خود مسلط باشدوخوشرفتاری بارفیق راهش. (۴) 


                                                                                                                          
                                                                                                               (۴) خصال ، ص ۱۶۶ ، ح ۱۸۰، باب الثلاثة .

 

      ** ســلام مـن بـه مــديــنـه، بـه آسـتـان رفـيـعـش ** 
                                      ** بـه مـســجـد نــبـوي بـه لالـه هــاي بـقـيــعـش **

         ** سلام من به عـلي(ع) و به حـلم و صبر عجيبش **
                                      ** سـلام مـن بـه بـقـيـع و بـه چـار قـبـر غـريبش **




"يا صاحب الزّمان عجّل ظهورک"

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 7:45  توسط کنیزان حضرت زهراء(س)